چالش‌های گفتمان سیاست خارجی ایران در راستای دگرگشت‌های نوپدید در سامانه‌ی ژئوپلیتیک جهانی

نوع مقاله: بنیادی یا نظری

نویسندگان

1 استادیار جغرافیای سیاسی، دانشگاه خوارزمی تهران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی، دانشگاه خوارزمی تهران

چکیده

(صحت مطالب مقاله بر عهده نویسنده است و بیانگر دیدگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام نیست)  
 ایران در سیاست‌های خارجی خود و در برهه‌ای خاص، با بازتولید رسوبات پیشین و مُرده‌ریگ‌های تلخ گذشته، به ناسازواری و تقابل با کانون‌های قدرت دست زده است. از حقانیّت بیشینه‌ی این میراث‌های تلخ نمی‌توان به آسانی عبور کرد و انصاف در آن است که به چنین واقعیت‌های تاریخی انگشت تایید گذاشته شود. با این حال، پُشت‌گرمی بیش از حد بر این رسوباتِ پیشین که بی‌اعتمادی را  نهادینه می‌کند، رویکردی نیست که بتواند در همه‌ی برهه‌ها، منافع ملی یک کشور را در عرصه‌ی شبکه‌ای و پیچیده‌ی ژئوپلیتیک برآورده کند. از دیگر سوی، گفتمانی که سبب کم‌رنگ شدن یا نهان شدنِ ارزش‌ها و ایده‌های انقلاب اسلامی شود، نیز نمی‌تواند پذیرفته شود. تجربه‌ی زیسته و تاریخی ایران نشان داده است که این کشور می‌تواند با بازشناخت ژرف موقعیت و مختصات ژئوپلیتیکی خود، یک قدرت کلان در سطح منطقه باشد و از چالش‌ها و انزوای ژئوپلیتیکی که پی‌رفت آن، هدررفتِ منابع اجتماعی- انسانی است، مصون بماند. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی گفتمان‌های موجود در سیاست خارجی ایران پرداخته است و می‌کوشد تا این فرضیه را به اثبات رساند که گفتمان میانه در سیاست خارجی، یکی از رهیافت‌های سودآور است و وزن ژئوپلیتیک ایران را در سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بهبود می‌بخشد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Iran’s Foreign Policy Challenges along with the Contemporary Evolutions in the Geopolitical Systems of the World

نویسندگان [English]

  • Afshin Mottaqi 1
  • Mosayeb Gharehbeygi 2
2 Kharazmi University
چکیده [English]

Iran's foreign policy in a particular moment has a reproduction of the earlier sediments and bitter past and attempts to adopt a discourse of opposition with power centers. Most of the bitter legacies of legitimacy and fairness cannot be easily passed through, it is a few historical facts to be verified. However, over-reliance on the earlier sediments that mistrust and institutionalized reciprocity does not an appropriate approach in all the time and cannot gain the country's national interests in the field of complex global policy network. On the other hand, a foreign policy that fade or hidden behind the values ​​and ideas of the Islamic Revolution cannot be accepted. Present global geopolitical system is a system based on a highly competitive and is based intrusion coordinates and geographical locations where detailed knowledge in order to gain hegemony in the transnational level is very important. Lived experience and history of Iran has shown that this country can recognize the profound geopolitical position and coordinates its way back to its authority as a major power and can be avoid from geopolitical challenges and the consequences of its isolation. This paper with descriptive-analytical methodology. Reviews and examines the discourses of Iran’s foreign policy and attempt to confirm the hypothesis that moderate discourse on foreign policy is one of the most profitable approaches for the country that has remarkable geopolitical weight in regional and global position.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Iran’s Foreign policy discourses
  • Geopolitical challenge
  • Geopolitical Isolation

مقدمه

با وجود افزایش ‌سیاست‌های اقتصادی بوم­گرایانه در سپهر منافع ملی[1] کشورها، هنوز بایستگیِ[2] سخت­افزاری قدرت برای تعامل[3] پیوسته و پویا در روابط میان دولت­ها و ملت­ها، ارتباط و پیوند با ساختار جهانی را ناگزیر و ناگریز می­سازد. در کنار این امر، مرده­ریگ­های برجای مانده از نظام­های پیشین بین­المللی و رنگ و بوی ایدئولوژیک و سلطه­جویانه­ی آنها، سبب شده است تا نوعی سیاست تنش­زا[4] و تعارضی[5] نیز مشاهده شود؛ گویا بازماندن رسوب­هایی از رخدادهای گذشته در ذهن و روان شماری از بازیگران سیاسی، به ویژه در بخش­های توسعه و امنیت پایدار همواره نوعی عدم قطعیت، تردید و گریز از تحقق نهاییِ تعامل­گرایی در جهان را درپی داشته است (Walker, 2013: 4). پشت­گرمی فزون از حد بر این رسوباتِ پیشین که بی­اعتمادی و ذهنیت مقابله به مثل را تقویت می­کند، راهکاری نیست که بتواند منافع ملی یک کشور را در عرصه­ی شبکه­ای و پیچیده­ی سیاست جهانی برآورده کند. حتی قدرت­های کلان امروز نیز با همه­ی زیرساخت­های کافی خود نمی­توانند همواره با ‌سیاست‌های تنشی و تعارضی به پیش روند. وآنگهی در کشورهای جهان سوم که فقدان زیرساختارها در آن آشکارا به چشم می­خورد، در پیش گرفتن چنین ‌سیاست‌هایی کاهش روابط سیستمی با سایر عناصر سیستمی در جهان و چالش ژئوپلیتیکی[6] و در مرحله­ی پیشرفته­تر به انزوای ژئوپلیتیکی[7] منجر می­شود (Caruso and Marco, 2013: 9).

جمهوری اسلامی ایران در ‌سیاست‌های خارجی خود و در برهه­ای خاص، با بازتولید رسوبات پیشین و میراث­های تلخ گذشته، اقدام به در پیش گرفتن سیاست تعارضی و تقابلی با شماری از کانون­های قدرت گرفته است. از حقانیّت بیشینه­ی این میراث­های تلخ نمی­توان به آسانی عبور کرد و انصاف در آن است که به چنین واقعیت­های تاریخی انگشت تایید گذاشته شود. کشور ایران به دلیل مختصات جغرافیایی- ژئوپلیتیکی ویژه­ی خود، همواره در کانون نگاه­ها و نقشه­های بازیگران قدرتمند جهان بوده است (دهقانی فیروزآبادی، 1391: 33-32). در برهه­ای از تاریخ، این قدرت­ها به سبب برجسته­بودن بیش از حد سیاست استعماری خود، هیچ­گاه در اندیشه­ی یک بازی سیاسی برد- برد[8] نبوده­اند و همواره به تهی کردن کشورهای حاشیه­ای مانند ایران و انباشت ثروت کشورهای خود که به عنوان کشورهای مرکزی بشمار می­آیند، اقدام کرده­اند. با تغییر رویکردها در جهان سیاسی امروز، آنچه مهم و کارگشاست، پاسداشت منافع ملی و گریز از تبدیل شدن میراث­های تلخ گذشته به مثابه­ی یک ایدئولوژی زجرآور است. تحقیق پیش­روی، با پرداختن به میراث بازتولید رسوبات گذشته­ی سیاسی در صحنه­ی تصمیم­گیری­های کلان ایران، به بازشناسی این مسئله خواهد پرداخت که به­نظر می­رسد اولویت و اهمیت منافع ملی، باید مانع از برجستگی و تصلب ایدئولوژی شود. از این روی، به­نظر می­رسد که سیاست خارجی میانه­گرایی[9] به مثابه­ی یک دستمایه و سرمایه برای بدست آوردن حد مطلوبی از منافع ملی در جهان امروز است.

 

1. روش تحقیق

پژوهش حاضر از جنبه­ی هدف و ماهیت جزء تحقیقات کاربردی است و از جنبه­ی روشی، در زمره­ی تحقیقات کیفی بشمار می­رود. روش بکار رفته در این تحقیق، توصیفی - تحلیلی است و اطلاعات مورد نیاز نیز از طریق مطالعات کتابخانه­ای و اسنادی گردآوری شده است.

 

2. چارچوب نظری

روی­هم رفته، می­توان گفت که علت­های ریشه­ایِ رقابت میان کشورها و قدرت­ها در عرصه­ی جهانی از دو دیدگاه کلی قابل بررسی و صورت­بندی است؛ نخستین علت، وجود پیشینه­ی ایدئولوژیک در بروز رقابت میان قدرت­های جهانی در سده­ی بیستم میلادی و سده­های پیش از آن بوده است. از این رهگذر، می­توان اذعان داشت که با فرجام یافتن جنگ سرد، دوران مبنا قرار دادن سرشت رقابت­های جهانی بر پایه­ی ایدئولوژی چندان پذیرفتنی نیست (احمدی پور و لشکری، 1389: 2). الگوی دیگر، الگوی عقلانی رقابت است که سرشت رقابت در میان قدرت­ها را بر پایه­ی منافع ملموس همچون دسترسی به منابع طبیعی، انرژی و موقعیت ژئواستراتژیک است (عابدی، 1387: 32). گفتنی است که وارد کردن عقلانیت در رقابت میان کشورها به معنای نادیده گرفتن وجوه معناگرایانه و مرکزیت بخشیدن به جلوه­های ماتریالیستی نیست؛ بلکه در نگاه عقلانی امتزاج هر دو جنبه­ی مادی- معنوی مد نظر قرار می­گیرد. از این روی، عقلانیت در رقابت به معنای سنجش هزینه- سود و مبنا قرار گرفتن ژئولیتیک است که شناخت دقیق از شرایط ژئوپلیتیکی کشور، ضروری و الزام­آور است (کاظمی، 1379: 131؛ واعظی، 1386: 26). بنابراین، از این نظرگاه «مقصود از ژئوپلیتیک مطالعه و بازشناسی اثرگذاری عوامل جغرافیایی در تصمیم­گیری سیاسی صاحبان قدرت و سیاست­مداران کشورها است» (مجتهدزاده، 1381: 20).

چنین نگرشی سبب موازنه­ی قوا و پیشگیری از زورگویی و تجاوز رقیبان به حق و حقوق یکدیگر می­شود. این موازنه­ی قوا در چهارچوب مباحث استراتژیک در سطح منطقه­ای و ژئواستراتژیک در سطح جهانی است (مجتهدزاده،1391:112).

 

 

2-.1 چالش ژئوپلیتیکی

«عبارت است از وضعیت یک دولت یا کشور بر پایه­ی عوامل ثابت و متغیر ژئوپلیتیکی و متاثر کردن سیاست آن کشور با استفاده از متغیرها و عوامل جغرافیایی. به عبارت دیگر، منفعل کردن سیاست و استراتژی ملی دیگر کشورها با کاربرد عوامل و ارزش­های جغرافیایی یا کاربرد جغرافیا علیه کشورهای رقیب» (حافظ نیا،1390:121). کشورها و دولت­ها برای ضربه زدن به رقیب خود یا محدود سازی قدرت مانور و عمل آن از ابزارها و روش­های گوناگونی بهره می­برند. یکی از ابزراها و روش­ها، کاربرد جغرافیا و ارزش­ها و عناصر جغرافیایی علیه دیگران است. ارزش­ها و عوامل جغرافیایی اعم از متغیر و ثابت، طبیعی و انسانی، مکانی و فضایی دارای طیف گسترده­ای می­باشند که کاربرد یک یا تعدادی از آنها علیه کشور کشور رقیب یا حریف، می­تواند مواضع سیاسی آنرا منفعل نماید و سبب تحمیل خواسته­ها و نیات دیگر بازیگران بر آن کشور شود. هدف اصلی هر چالش ژئوپلیتیکی، ایجاد انفعال در طرف مقابل به منظور تغییر رفتار آن باشد.

چالش ژئوپلیتیکی زمانی که در صحنه­ی رقابت­های فراملی پدیدار گردد، می­تواند ظرفیت­ها و مزیت­های جغرافیایی یک کشور را به زیان آن کشور منتهی گرداند. به سخن دیگر، آنچه پیش از این برای یک کشور مزیت به شمار می­آمد و از رهگذر آن منافع زیادی کسب کرده بود، اینک به مثابه­ی یک اهرم فشار علیه آن کشور بکار گرفته می­شود. برای نمونه می­توان به ذخایر ژئوپلیتیک انرژی (نفت و گاز) در کشورهای خاورمیانه که اغلب بر اقتصاد تک محصولی فروش نفت متکی هستند، اشاره کرد. تحریم نفتی این کشورها، چالش ژئوپلیتیکی عمیقی در این کشورها پدید می­آورد و آنچه که پیش از این به عنوان یک منبع درآمد هنگفت در اختیار ساخت و آبادانی قرار می­گرفت، اینک عملاً از یدِ قدرت آنان خارج می­شود. در چنین وضعیتی، به سبب نبود زیرساخت­های دیگر برای رشد شتابان اقتصاد چند محصولی و وابستگی شدید دیگر ساختارها به پول نفت، پویایی و تحرک سیاسی- اقتصادی کاسته می­شود و به عبارتی رساتر، «هم قدرت سخت و هم قدرت نرم یک کشور را در معرض آسیب می­گذارد» (Allen and Steele, 2010:1). شایان ذکر است که چالش ژئوپلیتیکی تنها در تحریم روی نمی­دهد، بلکه در پیش گرفتن ‌سیاست‌های غیر تعاملی و تنش­زا در صحنه­ی جهان سیاسی نیز از عوامل موثر در به چالش کشیده شدن عناصر و ظرفیت­های ژئوپلیتیکی یک کشور است که در آن سیاست همگرایی منطقه­ای و فرامنطقه­ای به فراموشی سپرده می­شود (Goff,2014:13). بنابراین، آنچه در چالش ژئوپلیتیکی از تحریم شدن یک کشور نیز مهمتر است، وجود سیاست خارجی تعارضی و تندروانه و عدم تمایل به همگرایی و تعامل در سطوح منطقه­ای و فرامنطقه­ای است.

 

2-2 انزوای ژئوپلیتیکی

انزوای ژئوپلیتیکی تفاوت چندانی با انزوای سیاسی ندارد. بدین معنی که در هم در ازوای سیاسی و هم در انزوای ژئوپلیتیکی، به کاهش مناسبات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، ارتباطی، فرهنگی و... یک واحد سیاسی ـ فضایی (اعم از کشور مستقل یا خودمختاری‌ها) با محیط پیرامونی اشاره می­شود (Amirah-Fernández, 2013: 13). تفاوت انزوای ژئوپلیتیکی با انزوای جغرافیایی در این است که برخلاف انزوای جفرافیایی که محصول طبیعی موقعیت جغرافیایی است، انزوای ژئوپلیتیکی محصول موقعیت ژئوپلیتیکی است که علاوه بر ارزش‌های جغرافیایی، موقعیت کشورها در بستر ساختار سیاست جهانی و تقسیم‌بندی‌های سیاسی جهان را به نمایش می‌گذارد (. در موقعیت انزوای جغرافیایی شاید مناسبات کاملاً دوستانه بین کشورها برقرار باشد، اما در موقعیت انزوای ژئوپلیتیکی کشورها تحت فشارهای محیط پیرامونی یا بین‌المللی به لحاظ برقراری مناسبات مستقیم با جهان خارج رنج می‌برند. بر همین اساس، انزوای ژئوپلیتیکی موجودیت سیستم سیاسی، ثبات سیاسی، آرامش اجتماعی، امنیت ملی و بالاخره بقای هر کشوری را تهدید می‌کند و در مقابل برقراری تعاملات گسترده با سایر کشورها یا سازمان‌های فراکشوری، علاوه بر تقویت منزلت هر کشوری در سیستم جهانی و منطقه‌ای، ضامن امنیت و بقای ملی، ثبات و انسجام سیاسی آن کشور است (زیاری، 1389: 182).

 

2-3 ژئوپلیتک نظام جهانی؛

با در نظر گرفتن جهان به مثابه­ی عرصه­ی ژئوپولیتیکی و به عنون نظامی عام، مدلی برای تحلیل روابط میان ساختارهای سیاسی و محیط­های جغرافیایی آن فراهم می­آید. این تعاملات، نیروهایی ژئوپولیتیکی را پدید می­آورند که نظام ژئوپولیتیکی را شکل داده، واژگون کرده و سپس آن را به سمت سطح تازه­ای از موازنه­ی قدرت هدایت می­کنند. قدرت­های بزرگ جهانی در راستای کسب یا حفظ جایگاه برتری خود، بازی­های ژئوپلیتیک را در قالب دوستی یا دشمنی دنبال می­کنند و از برآیند آن در گوشه و کنار جهان ستیزها، کشمکش­ها، جنگ­های خونین و یا صلح، همگرایی، دوستی، همکاری و... سر بر می­آورد. بخش دیگری از کشمکش­های ژئوپلیتیک در سطح کوچکتر و در قالب مناطق انجام می­شود. در این سطح نیز قدرت‌های جهانی می توانند نقش آفرین باشند، اما در قیاس با سطح جهانی، قطعاً در سطح منطقه­ای قدرت‌های منطقه ای نقش زیادی خواهند داشت. قالب‌های پیش گفته دوستی و دشمنی و پیامدهای آن در سطح منطقه ای هم می­تواند توسط قدرت­های منطقه­ای طرح و پیگیری شود. در سطح ملی نیز پویش‌های ژئوپلیتیک می­تواند دنبال شود. سطح ملی رفتار درونی کشورهای یک منطقه در سیاست داخلی کشور را نشان می دهد. بخشی از ژئوپلیتیک منطقه ای معمولاً به «بازی‌های همزمان» ملی و جهانی اختصاص دارد.

از این روی، ژئوپلیتیک منطقه­ای اشاره به بخشی از کنش­های ژئوپلیتیک دارد که در سطح یک منطقه ژئوپلیتیک صورت می گیرد. ژئوپلیتیک منطقه ای در بر دارنده بازیگران مختلف و رفتارهای پیچیده­ای است که بازی‌های متعددی به طور همزمان در سطوح مختلف آن انجام می گیرد. بیشتر مواقع «بازی» منطقه ای به صورت همزمان در هر سه سطح انجام می گیرد، به طوری که تحلیل یک موضوع در یک سطح امکان پذیر نیست و مرزهایی که این سه سطح را از یکدیگر متمایز کنند، نامشخص اما وابسته به یکدیگر هستنند. اغلب، رهبران در حالی که مشغول بازی در یک سطح هستند، به دنبال تأثیر بر نتیجه بازی (هایی) هستند که در سطوح دیگر انجام می گیرد. کشورهای منطقه از هر بازی اهداف جهانی، منطقه ای و ملی متفاوتی دارند. رابطه میان این سه سطح کنش نیز بسیار نزدیک است و تغییر در یک سطح موجب ایجاد اثرات برنامه ریزی نشده و پیاپی در سطوح دیگر می‌شود. تغییرات ایجاد شده در اثر خروج قدرت‌های بزرگ، در توزیع قدرت در منطقه، فرصت‌ها و محدودیت‌های تازه ای را برای کشور‌ها ایجاد می کند(Kupchan, 1998: 79). (مثل فروپاشی عراق و ایجاد فرصت برای ایران به عنوان قدرت مسلط و ناتوانی عراق در عملکرد به عنوان یک وزنه تعادلی).

پس، کنش­های ژئوپلیتیک برخاسته از قدرت واحدهای سیاسی و به دنبال کسب قدرت برای آنهاست. قدرت؛ جوهره اصلی و روح جاری در اندام واره روابط بین الملل است که هم ابزار است وهم هدف که یکی آن را در همگرایی جستجو می کند و دیگری آن را در کسب قدرت نظامی پی می جوید. قدرت روح جاری در اندام واره نظام بین الملل است که نه تنها به منزله نیروی متحرک شبیه جریان برق در یک مدار الکتریکی است ونه تنها به عنوان ویژگی مشخصه روابط انسانی می باشد بلکه هسته اصلی تشکیل دهنده نظام بین الملل و نظمی مشخص می باشد (مطهر نیا، 1378: 80-279 ). بنابراین قدرت در هر سطح و اندازه ای باشد و از هر سرچشمه ای که برآمده باشد، ناگزیر از سوی بازیگران عرصه­ی ژئوپلیتیک به کار گرفته می‌شود و مقیاس‌های مختلف محلی، ملی، منطقه ای و جهانی از آن متأثر است. اگر با دقت کنش‌های ژئوپلیتیک جهان در طول تاریخ بررسی شود، بی گمان نقش آفرینی قدرت در تمام این کنش­ها قابل ردیابی است. گاه قدرت ابزار برتری و سلطه بوده است و گاه دستیابی به آن هدف بازیگران مختلف بوده است. اما همواره یکی از ابعاد تفکیک ناپذیر ژئوپلیتک بوده است. این کنش­ها در سطح منطقه­ای هم دنبال می­شود و کشورها رقابت­ها، همکاری­ها و سایر رفتارهای ژئوپلیتیک خود را با استفاده مستقیم یا غیر مستیقیم از ابعاد مختلف قدرت خود دنبال می­کنند.

 

3. بحث اصلی

3-1 سیاست خارجی ایران؛ چالش­ها و تنگناها

سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سه دهه­ی گذشته شاهد تحولات و روندهای گوناگونی بوده است. به گونه‌ای که حتی در چارچوب مبانی و اصول بنیادین و ثابت، سیاست خارجی جمهوری اسلامی رفتارهای متفاوتی بروز داده است. از طرف دیگر، علی‌رغم تغییر و تحولات در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی برخی رفتارهای ایران استمرار داشته است (دهقانی فیروزآبادی،1390: 41). مهمترین علت رفتارهای سیاست خارجی ایران در منازعات پایدار، جستجو و تأمین امنیت هستی‌شناختی است. بدین معنی که جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی بیشتر نگران حفظ هویت خود به عنوان یک دولت اسلامی است و تأمین امنیت هستی‌شناختی به معنای حفظ و تداوم هویت اسلامی را اولویت و ارجحیت ‌می‌بخشد (دهقانی فیروزآبادی،1391: 66). از منظری دیگر، کالبدشکافی چالش­های سیاست خارجی ایران از منظر ژئوپلیتیکی بیانگر آن است که این چالش­ها یا ناشی از عوامل درون­زا و ضعف نظری و مفهومی بوده است و یا از مشکلات ساختاری و عملکردی در داخل کشور سرچشمه دوانیده است. همچنین عوامل برون­دادی همچون تقابل­های نظری، حرکت­های منفی تبلیغی و تهدیدات عملی خارجی نیز موثر بوده است. بنابراین، می­توان علت وجودی چنین چالش­هایی را در ارتباط متقابل سیاست داخلی با سیاست خارجی و نیز متاثر بودن اهداف، خط مشی­ها و ابزارهای سیاست خارجی و داخلی از یکدیگر پی گرفت (دهشیری، 1380: 55).

 

3-1-1 چالش­های درون­دادی؛

اشاره به چالش­هایی است که خاستگاه آن درونی و برآمده از ساخت­ها و کارکردهای درونی یک سسیتم است. این چالش­ها را می­توان به دسته­ی نظری، گفتمانی، رویکردی و ساختاری- عملکردی تقسیم کرد؛

الف) چالش­های نظری؛

چالش­های نظری درون­دادی بیانگر نبود شفافیت و صراحت در نوع رویکرد ژئولیتیکی ایران با سایر کشورها است. به سخن دیگر، این ابهام و کژتابی وجود دارد که تعامل یا تقابل با دیگر کشورها بر کدام یک از روش­های مسالمت­آمیز یا قهرآمیز استوار است. کدام گفتمان (بسط محور، حفظ محور یا رشد محور) بر سیاست خارجی ما حاکم است؟ آیا از شرایط ویژه­ی ژئوپلیتیکی در راستای سوی­دهی به سیاست خارجی استفاده می­کنیم؟

ب) چالش گفتمانی؛

این نوع چالش بر نشانگان زبان­شناختی و معرفت­شناختی، ‌سیاست‌های اعلامی و اعمالی و الگوها و سازوکارهای نظریه­ای سیاست خارجی اشاره دارد. واکاوی نحله­های فکری، رویکردهای نظری و بن­مایه­های نگرشیِ دست اندرکاران سیاست خارجی، نشان از ناهمگنی و فقدان صورت­بندی­های تحلیلی در گفتمان روابط خارجی است. این امر ناشی از تلفیقی بودن گفتمان سیاست خارجی است که ریشه­ی آنرا باید در نبود راهبرد مشخص در دستگاه تصمیم­گیری، فقدان ابرسیستم همگانی، ناهمگنی اهداف و ابزار، سرگشتگی میان ناسیونالیسم ایرانی و انترنایسونالیسم اسلامی و تردید میان درون­گرایی و برون­گرایی جست و جو کرد (دهقانی فیروزآبادی، 1391: 6).

در این میان، انقلاب اسلامی 1357 در واقع ترجمان و تبلور احساسات ملی و تلاش‌ پیوسته‌ای است که از قرن نوزدهم برای رهایی از سلطه خارجی در جریان بوده است. اقداماتی همچون کوشش برای یافتن یک نیروی سوم در عصر ناصری، تلاش برای استقلال در عصر مشروطه و تلاش برای ایجاد یک موازنه منفی در دورة نهضت ملی شدن نفت، از جمله تلاش‌هایی است که برای رهایی از سلطه خارجی انجام شده است. با این حال در انقلاب اسلامی، سیاست غرب‌گرایی و اتحاد با امریکا جای خود را به شعار نه‌شرقی و نه‌غربی داد. مردم ایران که فقط قدرت انقلابی خود را می‌دید دیگر نیازی به محافظه‌کاری نداشت و در نتیجه از موضع دفاع پیشینیان خود خارج و حالت تهاجمی گرفت. در اینجا بود که نوع دیگری از سیاست بی‌طرفی به ظهور رسید و در‌عین‌حال با نوعی سیاست جانبدارانه از سوی سایر ملت‌های مسلمان همراه شد که در راستای پیروی از سیاست وحدت جهان اسلام بود. رفته رفته، اما ابهام و سرگشتگی در سیاست خارجی با سه رویکرد کلاسیسم، مدرنیسم و پسامدرنیسم نمود یافت. از سویی با رویکردی کلاسیک و سنتی مواجهیم که بر ایدئولوژیک بودن نظام، ثبات ارزش­ها، فزونسازی سنت­های ایرانی و نیز میراث غنی و سرشار اسلامی در پهنه­ی گیتی تاکید می­ورزد؛ از دیگر سوی، بر مکتب فرانفکورت و اشاعه­ی نقد در چارچوب مدرنیسم و گفتگوهای انقادی تاکید می­شود و با نفی تقدیرگرایی تاریخی- سیاسی، نقادی مدرنتیه را با عقل ابزرای در هم می­آمیزد. از جهتی دیگر، بر رهیافت پسامدرن تساهل و تسامح، گریز از دگماتیسم نظری و عملی، چندگانگی نگرش­ها، پذیرش قرائت­های گوناگون از ساخت­های ارزشی، نگاه فرهنگی و تکثرگرایی و گفتگو به جای مواجه رویارو هستیم.

ج) چالش رویکردی؛

چالش میان آرمان­گرایی، واقع­گرایی و عمل­گرایی از جمله رویکردهای غالب سیاست خارجی ایران را تشکیل می­دهند که برآمده از دلایل زیر است؛

- نوسان میان هدف آرمانی و منافع ملی و ابهام در حوزه­ی مسئولیت­ها

- وجود حوزه­های میانی به صورت خرده گفتمان در درون گفتمان مسلط و غالب

- نامشخص بودن ارجحیت میان دولت محوری، ملت محوری و امت محوری

- تردید در تکلیف­گرایی و یا نتیجه­گرایی بدلیل فقدان گفتمان مشخص در سیاست خارجی(دهشیری، 1380: 59).

د) چالش ساختاری- عملکردی؛

مبنای چالش ساختاری را می­توان نامشخص بودن حیطه­ی وظایف و مسئولیت­ها، ابهام در نهادهای تصمیم­گیرنده و فرایند تصمیم­گیری و نیز ساختار منفعل بوروکراسی سیاست خارجی دانست. از جمله گزاره­های مصداقی چالش ساختاری در سیاست خارجی ایران از قرار زیر است (دهشیری،1380: 61-60)؛

- نبود تعریف مشخص از منافع ملی؛ به دلیل مشخص نبودن حدود و ثغور منافع ملی و ابهام در ماهیت دولت- ملت و حوزه­ی اختیارات در مسئولیت­های ملی و فراملی و عدم اجماع میان نخبگان سیاسی و فکری، منافع ملی هنوز تعریف نظام­مندی نیافته است.

- تاثیرپذیری سیاست خارجی از سیاست داخلی؛ در ایران سیاست خارجی یک رویه­ی یکدست و هماهنگ نیست و با تغییر حتی جزئی مسئولان و دست اندرکاران، نوع سیاست خارجی نیز زیر و رو می­شود.

- استیلای سیاست بر حوزه­های اقتصاد، فرهنگ و اجتماع؛ استیلا و تسلط سیاست بر سایر حوزه­ها در ایران باعث شده است تا به مسائل دیپلماتیک، صرفاً از زوایه­ی سیاسی نگریسته شود و جنبه­های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سیاست خارجی مورد غفلت قرار گیرد یا کم اهمیت جلوه داده شود.

- نبود استراتژی مدون و مکتوب در سیاست خارجی؛ به جز قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که به عنوان مهمترین ملاک و معیار در سیاست خارجی برشمرده می­شود، یک سیاست خارجی مکتوب و مدون فراروی پژوهشگران سیاست خارجی قرار ندارد.

 

 

3-1-2 مصادیق چالش­های درون­دادی؛

چالش­های درون­دادی در سیاست خارجی ایران را می­توان در موارد زیر دسته­بندی کرد (دهقانی، فیروزآبادی، 1391: 9؛ دهشیری، 1380: 13)؛

- افراط و تفریط؛ به دلیل حاکمیت نگاه دوآلیستی بر فرهنگ ایرانی، نگاه سفید و سیاه در عرصه­ی سیاسی بیش از نگرش خاکستری حکم­فرما است. از این روی، دیدگاه احساسی و فقدان عقلانیت مستمر در سیاست خارجی ایران حاکمیت دارد.

- تصمیم­گیری مقطعی و واکنشی؛ قاعده­ی تصمیم­گیری در سیاست خارجی به جای عقلانیت پویا بر عقلانیت بسته استوار است؛ بگونه­ای که سیاست خارجی جمهوری اسلامی گاه میان دو گزینه­ محصور بوده و حتی در برخی مواقع ناگزیر به برگزیدن یک گزینه بوده است. بنابراین، اتخاذ سریع تصمیمات مانع از سنجش و تجزیه و تحلیل کافی و لازم می­گردد.

- مختصات ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی منحصر به فرد؛ ایران‌ از روزگارانی بس کهن،‌ چهارراه‌ تمدن­ها محسوب‌ شده‌ و از نظر موقعیت‌ دریایی‌ و زمینی‌ از موقعیت‌ بسیار مناسبی‌ برخوردار بوده‌ است‌. ارزش‌ ژئوپلیتیکی‌ ایران‌ به‌ حدی‌ است‌ که‌ هرگونه‌ تغییری‌ در حاکمیت‌ آن‌ می‌توانسته‌ است‌ موازنه‌ منطقه‌یی‌ و جهانی‌ را برهم‌ زند. در دوران‌ قبل‌ از سال‌ ۱۹۱۷ میلادی‌ یا دوره‌ حاکمیت‌ تقریبا بلامنازع‌ بریتانیا بر خلیج‌ فارس‌ و تنگه‌ هرمز، رقابتی‌ بین‌ آن‌ کشور و دولت‌های‌ روسیه‌، آلمان‌ و فرانسه‌ وجود داشت‌. پس‌ از آن‌ دوره‌ و جایگزینی‌ دولت‌ جوان‌ و پرقدرت‌ امریکا در منطقه‌، تلاش‌ برای‌ حفظ‌ نفوذ و کنترل‌ بیگانگان‌ بر خلیج‌ فارس‌ و منطقه‌ ادامه‌ یافت‌. برخی از مختصات ژئولیتیکی و ژئواستراتژیک ایران از قرار زیر است (اطاعت، 1376: 13 ؛ رشنو، 1392: 69)؛

الف) حجم‌ زیاد ذخایر نفتی‌ و گازی‌ شناخته‌ شده‌ در این‌ منطقه‌

ب) ثروت‌ ناشی‌ از صادرات‌ نفت‌ و گاز در کشورهای‌ منطقه‌ خلیج‌ فارس‌ و بازار مناسب‌ صادرات‌ کالاهای‌ جهانی‌

ج‌) موقعیت‌ جغرافیایی‌ خلیج‌ فارس‌ و قرارداشتن‌ آن‌ در مرکز یا محل‌ تلاقی‌ و پیوند بخش‌ شرقی‌ و غربی‌، شمالی‌ و جنوبی‌ ریملند

- ‌سیاست‌های قهرآمیز ایالات متحده­ی آمریکا؛ ساختار هژمونیک نظام بین الملل و کوشش­های آمریکا برای اعمال سلطه بر جهان، سبب شده است تا نوعی سیاست مداخله­جویانه در این کشور پدید آید و با تحریم­های اقتصادی، ایران را در عرصه­های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در تنگنا قرار دهد.

 

3-2 گفتمان میانه به مثابه­ی یک روش اجرایی

سامانه­ی جهانی ژئوپلیتیک در حال حاضر، سامانه­ای بشدت رقابتی و بر پایه­ی نفوذ بنیان نهاده شده است که در آن شناخت موشکافانه­ی موقعیت­های جغرافیایی در راستای کسب هژمونی اهمیتی بسزا دارد. از این روی و با آنچه درباره­ی چالش­ها و تنگناهای سیاست خارجی ایران گفته شد، به­نظر می­رسد که ترکیبی از شرایط و مختصات تاریخی، جغرافیایی، ژئوپلیتیک و نیز بن­مایه­های ایدئولوژیک در ایران، ضرورت پرداخت به یک گفتمان خردورزانه و عقلایی با هدف نگهداشت و تقویت ساختارها و ارزش­های ایرانی- اسلامی را گریزناپذیر کرده است. این گفتمان که باید به نوعی خط مشی و رویکرد عملی نیز تزریق شود، باید در اندیشه­ی استعلای محتوایی (ارزش­ها و آرمان­های انقلاب) و نیز کالبدی (پیشرفت تکنولوژیک و اقتصادی در ابعاد گوناگون) درآید. از این رهگذر، «میانه­گرایی» باید به یک اندیشه­ی غالب تبدیل شود و پس از آن در رویکردها و کارکردها اثر بگذارد. «چرا که میانه­روی و دوری از افراط و تفریط است همچنان که در روایات آمده است؛ الْجاهِلُ امّا مُفْرِطٌ اوْ مُفَرِّطٌ. در واقع، متکی بودن به مبانی دینی، اخلاق مداری، حرکت در چارچوب قانون، پاسخگویی به جامعه، مدیران و متخصصان، عقل گرایی و تخصص گرایی، نخبه گرایی، مردم سالاری دینی، تقدم توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی، پرهیز از فرهنگ حذف (فرهنگ خودی و غیرخودی)، آزادی‌های اجتماعی، دوری از افراط و رادیکالیزم در سیاست داخلی و خارجی، تاکید بر منافع ملی، دیپلماسی فعال و پرهیز از دشمن تراشی چهارده ویژگی گفتمان میانه گرایی است» (حقیقت، 1392: 6). با توجه به آنچه درباره­ی چالش­های سیاست خارجی ایران و نیز مختصات منحصر به فرد ایران در جغرافیای جهانی برشمردیم، می­توان گفت که لزوم بکارگیری یک روش میانه که مبتنی بر ویژگی­های زیر باشد، بیش از هر چیز دیگری احساس می­شود؛

  1. ارجحیت بخشیدن به منافع ملی و پاسداشت ارزش­های اسلامی
  2. بکارگیری عقلانیت پویا، زنده و کنشگر در عرصه­ی بین­الملل
  3. شناخت دقیق شرایط و مزیت­های جغرافیایی ایران
  4. بکارگیری توانمندی­های ژئوپلیتیکی ایران در راستای افزایش وزنه­ی سیاسی در صحنه­ی بازی­های سیاسی
  5. گردهم آوردن و مغتنم و محترم شمردن همه­ی نگرش­ها و قرائت­ها در چارچوب منفعت ملی
  6. پرهیز از نگاه دوآلیستی و مرکزیت بخشیدن بیش از حد بر یک نگاه
  7. تدوین چارچوب کلی و رویه­ی مشخص برای سیاست خارجی بر پایه­ی منافع ملی
  8. ارائه­ی یک سند مکتوب و مستدل و بکارگیری آن در جهت ثبات بخشی به نگرش­های سیاست خارجی از رهگذر قانون و پشتیبانی جمعی
  9. توجه همزمان به همه­ی ابعاد زیست اجتماعی و کاربست آن در سیاست خارجی (اعم از فرهنگ، اقتصاد، سیاست و دین)
  10. تفکیک ساختار و کارکرد در حوزه­های تصمیم گیری
  11. تهیه­ و تدوین ادبیات گفتمانی میانه برای همسو و یک­راستا کردن همه­ی سلیقه­ها به مثابه­ی یک زنجیر که حلقه­های آن بر اساس مرکزیت توامان منافع ملی و ارزش­های اسلامی بهم پیوند می­خورد
  12. دخیل نکردن ‌سیاست‌های خُرد داخلی در ‌سیاست‌های کلان خارجی
  13. اهمیت دادن به نقش و جایگاه افراد و گریز از فردمحوری و اعتبارمحوری برای فرد
  14. پرهیز از روش­های احساسی و ایدئولوژیک خطر آفرین و غیرمتعارف
  15. گریز از میراثی کردن اندیشه­ی سیاست خارجی و دخالت دادن دانشگاهیان، دانشجویان و نخبگان در روند برساخت سیاست خارجی
  16. تعریف دقیق، جامع و قانون­مند شده­ی «منافع ملی»
  17. پیشگیری  از گسست معرفت­شناختی میان گفتمان سنتی، مدرن و پسامدرن و تجمیع همه­ی آنها در راستای منافع ملی
  18. هماهنگی و همخوانی حداکثری میان ‌سیاست‌های اعلامی و اظهاری
  19. پرهیز از نگاه امنیتی به سیاست خارجی
  20. مرکزیت نبخشیدن به قدرت سخت­افزاری و کوشش برای اتکاء به قدرت هوشمند[10]

 

نتیجه­گیری

کشور ایران به دلیل قرار گرفتن در یک مختصات و موقعیت سیاسی- جغرافیایی جهانی، دارای مزیت­ها و معایب چندگانه­ای است. مزیت­های ژئوپلیتیکی ایران (از قبیل موقعیت استراتژیک، خلیج فارس، دریای خزر، وجود نفت، فرهنگ غنی و بارور، تمدن پرسابقه، منابع زیرزمینی و روزمینی فراوان، نیروی کار جوان و...) آنچنان با اهمیت و سزاینده است که با تکیه بر آن می­توان منافع و سودهای بسیاری را برای کشور به ارمغان آورد. این مزیت ژئوپلیتیک، اما به مانند شمشیری دولبه است؛ بدین معنی که در شرایط چالشی همان عناصری که روزگاری مزیت و منفعت بشمار می­آمدند، اینک به مثابه­ی «چشم اسفندیار» و «اهرم فشار» علیه کشور درخواهند آمد. تجربه­ی چنین امری را در تحریم­هایی که در سالیان گذشته بر ایران وارد شد، همگان درک کردند. اصولاً چالشهای ژئوپلیتیکی در وضعیت کنونی جامعه­ی ایران، متأثر از سه سطح تحلیل یا برخورد می­باشد. یکی ذهنیت و نگرش نخبگان به اوضاع اجتماعی ایران و دیگری ذهنیت و نگرش عموم مردم به ساختارهای قدرت و نهادهای اجتماعی و بالاخره سطح میانی که از آن به سرآمدان و فرهیختگان اجتماعی (نظیر؛ قشر جوان و نسل دوم و سوم انقلاب) تعبیر می­شود که نسبت به دو سطح تحلیل (یعنی ساختار قدرت (نخبگان) و فرهنگ عمومی جامعه) دارای نگاه انتقادی هستند. نگرش هر یک از این سه سطح از تحلیل به نوبه خود، چالشها، تهدیدات و در نهایت تنگناهای متفاوتی را به همراه خود می­آورد. برای نمونه، دوآلیسم نخبگان در درگیری­های سیاسی و جناحی در سطح اول، سیاست زدگی و گرایشات شورشگرایانه در سطح دوم و گرایشات پراگماتیستی و آرمان گرایانه که در نهایت به بحرانهای اجتماعی مانند فرار مغزها، جنبشهای اجتماعی و... مبدل می­شود. بکار گرفتن سیست خارجی تقابلی با توجه به مختصات ژئوپلیتیکی اریان، افزایش انتروپی و درجه­ی میرایی واحدهای سیاسی- فضایی بر اثر کاهش روابط سیستمی با سایر عناصر سیستمی در جهان را در پی خواهد داشت. چنین فضایی، بویژه در کشور ایران، به انزوا و هدر رفتِ منابع اجتماعی- انسانی آن به سبب نبود زیرساخت­ها منجر خواهد شد. گریزناپذیر بودن تعامل در دنیای امروز، امری است که بر همگان مشهود شده است و با توجه به جایگاه، مختصات، موقعیت و وضعیت ایران، بایسته است که با تدوین و قاعده­مندسازی یک گفتمان مسلط میانه­رو و میانه­گرایانه، با شناخت دقیق «منافع ملی» و ظرفیت­های جغرافیایی (طبیعی و انسانی)، در راستای بهره­گیری از موقعیت خاص ایران در جهان برای فراهم کردن «زندگی بهتر» برای مردمان «متمدن و متدین» ایران اقدام کند.



[1]. National Interests Sphere

[2]. Commitment

[3]. Interaction

[4]. Tensional

[5]. Conflictive

[6]. Geopolitical Challenge

[7]. Geopolitical Isolation

[8].Win-Win Political Game

[9]. Moderationalism

[10].Smart Power

احمدی پور، زهرا و لشکری، احسان (1389). چالش­های ژئوپلیتیکی ایران در بهره­برداری از منافع خود در خزر، فصلنامه­ی مطالعات اورآسیای مرکزی. (6) 3، صص 18-1.

اطاعت، جواد. (1376). ژئوپلیتیک و سیاست خارجی ایران، تهران: انتشارات سفیر.

حافظ نیا، محمدرضا. (1391). اصول و مفاهیم ژئوپلیتیک، مشهد: انتشارات پاپلی، چاپ دوم.

حقیقت، سید صادق (1392) « گفتمان میانه و نواندیشی دینی»، منتشر شده در وبسایت موسسه­ی

دهشیری، محمدرضا (1380). چالش­های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نشریه­ی اندیشه­ی انقلاب اسلامی، (0)1، صص 74-55.

دهقانی فیروزآبادی، س. ج. (1391). سیاسیت خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: انتشارات سمت، چاپ چهارم.

دهقانی فیروزآبادی، سید جلال (1390) «امنیت هستی‌شناختی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران»، پژوهشکده­ی تحقیقات راهبردی، در وبسایت:

 http://www.isrjournals.ir/fa/nuclear-issues-farsi/69-article6.html

رشنو، نبی­الله. (1392). نگاهی به جایگاه جمهوری اسلامی ایران در شرایط جدید ژئوپلیتیک (تحلیلی بر ژئوپلیتیک و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران)،تهران: انتشارات مرکز ملی جهانی شدن.

زیاری، کرامت­الله، عشق­آبادی، فرشید و حمید فتحی (1389). چالش­های ژئوپلیتیکی توسعه­ی نامتوازن نواحی ایران در مقطع زمانی 1385-1375، فصلنامه­ی ژئوپلیتیک، (1)6، صص 207-181. عابدی، مهدی (1387). اروآسیا و بازتولید عقلانی جنگ سرد، ماهنامه­ی اطلاعات سیاسی اقتصادی. (258-257) 13، صص 43-30.

کاظمی، س. ع. (1379). هفت ستون سیاست، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

مجتهدزاده، پیروز. (1381). جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیایی، تهران: انتشارات سمت.

مجتهدزاده، پیروز. (1391). فلسفه و کارکرد ژئوپلیتیک، تهران: انتشارات سمت.

مطهر نیا، مهدی (1378). تبیین نوین بر مفهوم قدرت در سیاست و روابط بین­الملل، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

واعظی، محمود. (1386). ژئوپلیتیک بحران در آسیای مرکزی و قفقاز، تهران: انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین­المللی وزارت امور خارجه.

Allen, J. and Steele, C. (2010). Addressing Geopolitical Challenges, the Smart Power Approach, Government Business Council, Booz, Allen, Hamilton. 

Amirah-Fernández, H. (2013). Libya and the problematic Political Isolation Law, Elcano Royal Institute, 20/6/2013, URL:

Caruso, R. and Di Domizio, M. (2013): International hostility and aggressiveness on the soccer pitch Evidence from European Championships and World Cups for the period 2000-2012, Munich Personal RePEc Archive, URL: http://mpra.ub.unimuenchen.de/50099/1/MPRA_paper_50099.pdf

Goff, K. (2014): The shared geopolitical challenges of Germany and Japan, Republishing by The Manila Times of Geopolitical Diary, URL: http://manilatimes.net/the-shared-geopolitical-challenges-of-germany-and-japan/72282/

Kupchan, C. (1998). After Pax Americana: Benign Power, Regional Integration, and the Sources of a Stable Multi-polarity, International Security, Vol. 23, pp. 46-78.

Walker, S. G. (2013). Binary Role Theory and the Uncertainty Problem In International Relations Theory, School of Politics & Global Studies, Arizona State University Press.