سیاست‌های راهبردی و کلان

سیاست‌های راهبردی و کلان

تحلیل راهبردی عوامل سیاسی و اجتماعی مشارکت ساکنان شهر شیراز در انتخابات: با تأکید بر سیاست‌های کلی کشور

نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسندگان
1 دانشیار جامعه‌شناسی، بخش جامعه‌شناسی و برنامه ریزی اجتماعی، دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
2 دکتری جامعه شناسی، دبیر آموزش و پرورش ناحیه 2 شیراز
10.30507/jmsp.2025.477360.2760
چکیده
مشارکت در انتخابات به‌سان نمودی از مردم‌سالاری، بخشی از مشارکت سیاسی برای سیاست‌گذاری است که در دوران نوین، رواج یافته است. در ایران، انتخابات بستری برای مشارکت عموم مردم در سیاست‌گذاری است و در سیاست‌گذاری کلان کشور مورد توجه راهبردی است. این پژوهش بر آن بود تا عوامل سیاسی و اجتماعی مشارکت ساکنان 18 سال و بالاتر شهر شیراز در انتخابات را مورد تحلیل قرار دهد. روش پیمایشی و پرسش‌نامه استاندارد برای گردآوری و تحلیل داده­ها به‌کار بسته شد. حجم نمونه با توجه به حجم جامعه آماری بر اساس فرمول کوکران، 384 مورد برآورد شد. نمونه­گیری احتمالی از گونه خوشه­ای برای گزینش نمونه­ها استفاده شد. پایایی و روایی ابزار سنجش با آلفای کرونباخ و اعتبار صوری ارزیابی شد. یافته­ها نشان داد متغیرهای آگاهی سیاسی، اعتماد به احزاب سیاسی و ارزیابی از کارایی احزاب سیاسی رابطه مثبت و معناداری با مشارکت در انتخابات دارند. تفاوت معناداری بین مشارکت در انتخابات با توجه به «جریان سیاسی مورد علاقه» و «انگیزه و مشوق سیاسی» وجود داشت و پاسخگویان هوادار جریان اصولگرای سنتی و افراد با مشوق عقیدتی بیش‌ترین تمایل را به مشارکت داشتند. تفاوت معناداری بین مشارکت در انتخابات با توجه به جریان سیاسی مورد اعتماد وجود نداشت. رگرسیون چندمتغیره نشان داد که اعتماد به احزاب، قوی‌ترین متغیر اثرگذار بر مشارکت در انتخابات است و متغیرهای مستقل نزدیک 26 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین نمودند. نتیجه اینکه، مشارکت سیاسی از اعتماد، آگاهی و زمینه سیاسی تأثیر می‌پذیرد و با بهبود مشارکت سیاسی، زمینه سیاست‌گذاری کارآمد در جامعه  شکل می‌گیرد. با بهبود اعتماد اجتماعی، می‌توان به اهداف سیاست‌های کلان در حوزه سیاسی دست یافت.
کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله English

Strategic Analysis of Political and Social Factors of Shiraz Residents' Participation in Elections: With an emphasis on the country's general policies

نویسندگان English

Asghar Mirfardi 1
Sedigheh Razmjooei 2
1 Associate Prof. of Sociology, Sociology and Social Planning Department, College of Economics, Management and Social Sciences, Shiraz University, Shiraz, Iran.
2 Ph.D. of sociology, High school Teacher, District 2, Shiraz city. Iran.
چکیده English

Participating in elections as an expression of democracy is a part of political participation for policymaking that has become popular in the modern era. In Iran, elections are a platform for public participation in policymaking, and it is of strategic importance in the country's macro policymaking. This research aimed to analyze the political and social factors of the participation of residents of Shiraz city of 18 years and older in the elections. Using survey method and standard questionnaire collect and analyze data, the sample size was estimated 384 cases according to the size of the statistical population based on Cochran's formula. Random cluster sampling method was used to select the samples. The reliability and validity of the instrument was evaluated with Cronbach's alpha and face validity, respectively. The findings showed that the variables of political awareness, trust in political parties and evaluation of the efficiency of political parties have a positive and significant relationship with participation in elections. There was a significant difference between the participation in the elections according to the political trend of interest and the political motivation and incentive, and the traditional fundamentalist trend and people with ideological motivation had the greatest desire to participate. There was no significant difference between participation in elections according to the trusted political parties. Multivariable regression showed that trust in parties is the strongest variable affecting participation in elections and independent variables explained nearly 26% of the changes in the dependent variable. As a result, political participation as a democratic action for policymaking in society is affected by trust, awareness and political context and by improving political participation, the field for effective policymaking is formed in society. Improving social trust, macro policy goals can be achieved in the political sphere.

کلیدواژه‌ها English

political participation
policymaking
trust
Shiraz
Iran

مقدمه

در دوران نوین، شهروندان نقش مهمی در تعیین ساختارهای سیاسی و شیوه مدیریت جامعه دارند. یکی از تفاوت­های آشکار امر سیاسی دوران نوین با گذشته، چندسطحی‌شدن قدرت سیاسی در جامعه است. در دوران نوین و با گسترش نظام‌های مردم­سالار، مفهوم شهروند، معنای واقعی و عملی پیدا نمود و شهروندان نقش مهمی در چیدمان قدرت پیدا کرده­اند. این نقش­آفرینی در همه مناطق جهان به یک اندازه نبوده است و به تناسب توسعه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، نقش‌آفرینی مردم در عرصه سیاسی نیز افزایش یافته است. هانتینگتون و نلسون[1] (1976)، مشارکت سیاسی و انتخاب را در کشورهای جهان سوم، کار آسانی نمی‌دانند.

نقش‌آفرینی شهروندان در ساختار سیاسی، در یک معنای ساده به‌عنوان مشارکت سیاسی شناخته می­شود (میرفردی، 1401). به باور مایکل راش[2]، مشارکت سیاسی درگیرشدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی از نبود ارتباط و درگیری با نظام سیاسی تا داشتن مقام رسمی سیاسی در آن است (راش، ۱۳۷۷). این مشارکت می­تواند اشکال مختلفی مانند رأی‌دادن، تجمع، مناظره و غیره داشته باشد. مشارکت از طریق رأی‌دادن در انتخابات، رایج‌ترین شکل مشارکت سیاسی است (میرفردی و دیگران، 1399). مشارکت سیاسی یک فرایند دوسویه است که دربردارنده تعامل فعال بین شهروندان و دولت است (Wang & Sun, 2017)؛ بنابراین، مشارکت سیاسی شهروندان هر جامعه­، راهی برای تعیین سرنوشت­شان و یکی از سازوکارهای آشکار مردم‌سالاری است. سبک­های گوناگون مشارکت سیاسی در جهان وجود دارد، به‌گونه­ای‌که از مشارکت توده­ای تا مشارکت آگاهانه و بر پایه شناخت و اندیشه سیاسی را می­توان در سبک­های مشارکت سیاسی نشان داد. شهروندان آگاه برای یک مردم‌سالاری سالم ضروری هستند؛ زیرا می­توانند سیاست­ها را تجزیه‌ و‌ تحلیل کنند، پیامدهای آن‌ها را درک کنند و به‌طور فعال در فرایند مدیریت سیاسی مردم‌سالارانه شرکت کنند. آموزش ‌و پرورش، رهبران سیاسی آینده را با ارائه مهارت­ها، دانش و درک لازم از مسائل اجتماعی به آن‌ها پرورش می­دهد (Cantoni & et al., 2017). مشارکت سیاسی، به‌سان بخشی از فرهنگ سیاسی مورد توجه اندیشمندان علوم سیاسی و اجتماعی همچون آلموند و وربا[3] (1963)، وربا (1967)، وربای و نای[4] (1972)، لیپست[5] (1959، 1960) و هانتینگتون (هانتینگتون، 1984) بوده است.

جامعه ایران از دوره مشروطیت، تجربه مشارکت در ساختار سیاسی را داشته است، اگرچه در آغاز تنها درباریان، اقشار و طبقات صاحب قدرت سیاسی، مذهبی و اقتصادی می­توانستند نامزد انتخابات شوند، حداقل سن رأی‌دهندگان 25 سال بود و زنان نیز حق رأی نداشتند (آبراهامیان، 1389، ص. 91). از آغاز دوره پهلوی، فرازوفرودهایی در میزان مشارکت مردم در ساختار سیاسی و توسعه سیاسی وجود داشته است (عبداللهی و راد، 1388). با وجود فرازوفرودها، به‌تدریج میزان درگیری مردم با موضوعات سیاسی، افزایش یافت. افزایش سطح توسعه اجتماعی و تقویت طبقه متوسط شهری، زمینه مشارکت و درگیری بیش‌تر مردم در تحولات سیاسی را تقویت نمود. اگرچه مشارکت سیاسی در ایران تا حد زیادی در قالب شرکت در انتخابات تبلور یافته است و دیگر گونه­های مشارکتی در ایران نمود زیادی نداشته است، در سال­های پس از انقلاب اسلامی، مشارکت مردم در انتخابات­ها تا میانه دهه 1390 قابل‌توجه بود. یکی از اهداف سیاست­های کلی انتخابات در کشور، فراهم‌سازی آگاهی و امکان شرکت عموم مردم در انتخابات است. برنامه هفتم توسعه نیز بر کنشگری فعال در دیپلماسی رسمی و عمومی نیز تأکید نموده است. در سند چشم‌انداز 1404 نیز بر مردم‌سالاری تأکید شده است. در انتخابات چهاردهمین دوره ریاست جمهوری نیز نزدیک 49 درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند (وزارت کشور، 1403) که این میزان مشارکت بالاتر از میزان مشارکت در دو انتخابات­ پیش از آن بوده است.

پژوهش­های گوناگونی در جهان و ایران درباره عوامل تأثیرگذار بر میزان مشارکت سیاسی شهروندان انجام شده است. برخی پژوهشگران، عوامل اقتصادی را در مشارکت سیاسی مؤثر دانسته­اند (Herb, 2009; Campante & Chor, 2012; Kern & et al., 2015; Cheng & et al. 2023؛ نیکپور قنواتی و دیگران، 1391). نتایج برخی از پژوهش­ها نیز نقش عوامل اجتماعی و فرهنگی را در مشارکت سیاسی تعیین­کننده می­دانند (Yaakub & et al., 2023; Sener & et al., 2023; Thelma & Chitondo, 2024؛ گلابی و حاجیلو، 1391؛ جهانگیری و محمدی، 1393؛ بنکدار، 1398؛ سبکتکین ریزی و شاعری، 1399؛ کیهان و دیگران، 1402). آموزش و آگاهی نیز در پژوهش­های خارج از کشور در پیوند با مشارکت سیاسی مورد مطالعه قرار گرفته‌اند (Sa'adawisna & Putra, 2023; Matthes & et al., 2023; Azhar & et al., 2024).

میزان مشارکت در انتخابات در سالیان گذشته در ایران رو به کاهش بوده است، به‌گونه­ای‌که به استناد وزارت کشور، در انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند 1402، تنها 41 درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند که بالاترین میزان مشارکت (74/65 درصد) به استان کهگیلویه و بویراحمد و کم‌ترین میزان مشارکت (17/26 درصد) به استان تهران اختصاص داشت. میزان مشارکت در استان فارس، 74/43 درصد بود (وزارت کشور، 1402). در استان فارس و شهر شیراز نیز همراستا با میانگین کشوری، روند کاهشی در میزان مشارکت در انتخابات در سال‌های گذشته در مقایسه با انتخابات سال 1396 قابل‌توجه بوده است. در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 1403، میزان مشارکت در استان فارس، 48 درصد بود (خبرگزاری مهر، 1403)، در‌حالی‌که میزان مشارکت ساکنان استان فارس، در انتخابات ریاست جمهوری سال 1396، نزدیک 72 درصد و در انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال 1398، 42 درصد بود (پایگاه خبری انتخاب، 1398). اگرچه در خارج از کشور، رابطه برخی متغیرها همچون آگاهی سیاسی و اعتماد سیاسی با مشارکت سیاسی مورد توجه پژوهشگران بوده است، در ایران و به‌ویژه شهر شیراز نقش عوامل سیاسی همچون آگاهی سیاسی، اعتماد سیاسی و جهت­گیری سیاسی کم‌تر مورد توجه بوده است و شناخت علمی کافی درباره نقش این عوامل در مشارکت سیاسی وجود ندارد. در‌این‌راستا، این پژوهش بر آن است تا رابطه بین برخی عوامل سیاسی و مشارکت سیاسی در انتخابات را در بین ساکنان شهر شیراز مورد تحلیل قرار دهد. تحلیل این موضوع، همراستا با اهمیت مشارکت سیاسی برای جامعه ایرانی است. با توجه به اینکه در قانون اساسی کشور، مشارکت سیاسی مردم نقش محوری در مدیریت جامعه دارد، چنین پژوهش­هایی می­تواند زمینه­ها و موانع مشارکت سیاسی را نشان دهد.

1. پیشینه پژوهش

ساعی و خضری (1394)، در پژوهشی با عنوان «اعتماد به احزاب سیاسی با الهام از نظریات زتومکا و اوفه[6]» و با استفاده از روش پژوهش فازی نشان دادند که کارآمدی با شرط وجود انسجام هنجاری و شفافیت سازمانی به اعتماد به احزاب سیاسی منجر می­شود.

حیدری، محمدی و باقری (1395) در پژوهشی با استفاده از روش پیمایش، وضعیت مشارکت سیاسی ساکنان شیراز را در دو گونه فعالانه و منفعلانه در رابطه با اعتماد نهادی مورد بررسی قرار دادند. نتایج پژوهش نشان داد عملکرد نهادها با مشارکت سیاسی منفعلانه، مثبت و معنادار و اما در نوع فعالانه مشارکت، تنها همبستگی متغیر تصور از ویژگی­های مسئولان با آن مثبت و معنادار بوده است.

باقری؛ حسین­زاده و شجاعی (1396) در پژوهش خود با بهره­گیری از رویکرد نظریه­پردازانی چون فوکویاما[7]، بوردیو[8]، پاتنام[9] و کلمن[10] در باب سرمایه اجتماعی و با استفاده از روش پیمایش، تحلیل رگرسیون و تحلیل مسیر نشان دادند که متغیرهای مستقل پژوهش (سرمایه اجتماعی، اعتماد اجتماعی و...) با مشارکت سیاسی، رابطه معناداری دارد.

مولایی (1397)، در پژوهش خود با هدف تعیین نقش دانش و اعتماد سیاسی دانشجویان در پیش‌بینی علاقه‌مندی آن‌ها به مشارکت سیاسی از روش پیمایش و رگرسیون چندمتغیره استفاده نمود، نتایج آزمون همبستگی نشان داد بین متغیرهای میزان دانش و اعتماد سیاسی با میزان علاقه‌مندی دانشجویان به مشارکت سیاسی همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین اعتماد سیاسی پیش‌بینی‌کننده مستقیم قوی­تری برای مشارکت سیاسی است.

ذوالفقاری؛ عشایری؛ جهان­پرور و باقری دین­آبادی (1401)، در پژوهش خود با بررسی 18 سند پژوهشی به‌صورت فراتحلیل و در بازه زمانی 1399-1387، دریافتند که بین مؤلفه­های سرمایه اجتماعی شامل: انسجام اجتماعی، مشارکت اجتماعی، تعلق مذهبی، آگاهی اجتماعی، اعتماد اجتماعی و مشارکت سیاسی رابطه معناداری وجود دارد.

آقاجانی (1402) در پژوهشی قرآنی درباره موانع مشارکت سیاسی نشان داد که عوامل فرهنگی و ذهنی (همچون گسترش بی‌جهت و بی‌ضابطه قلمرو دین)، عوامل اجتماعی (همچون اختلاف و کشمکش نابهنجار)، عوامل اقتصادی (تبعیض) و عوامل سیاسی (همچون استبداد) از مهم‌ترین موانع مشارکت سیاسی است.

کیهان و همکاران (1402) در پژوهشی دریافتند که رابطه مثبت و معناداری میان مشارکت سیاسی طلاب حوزه علمیه قم و میزان استفاده آن‌ها از رسانه­های اجتماعی وجود دارد. همچنین رابطه معنادار و قابل‌توجهی میان میزان مشارکت سیاسی و میزان اعتماد به رسانه­های اجتماعی منتخب، سطح تحصیلات و سن افراد وجود دارد.

پژوهش خیرالهی و دهقانی (1403) درباره مشارکت سیاسی دانشجویان دانشگاه اصفهان، نشان داد که متغیرهای اعتماد تعمیم­یافته، اعتماد به نهادهای سیاسی و اعتماد به نخبگان سیاسی رابطه مثبت و معناداری با متغیر مشارکت سیاسی دارند.

پژوهش بهنام­فر و شاعری (1403) نشان داد که شرایط اقتصادی جوانان در اسفراین بر مشارکت سیاسی آن‌ها تأثیر مثبت و معناداری دارد. بین پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی جوانان و مشارکت سیاسی آنان رابطه معناداری وجود نداشت. متغیرهای شغل، تحصیلات و جنسیت افراد نیز بر میزان مشارکت سیاسی آن‌ها اثرگذار بود.

لیسون[11] (2008)، در پژوهش خود با عنوان آزادی رسانه، دانش سیاسی و مشارکت سیاسی به‌صورت مقایسه­ای 13 کشور اروپای شرقی را مورد بررسی قرار داد و نشان داد که هرجا حکومت­ها کنترل بیش‌تری بر اخبار و رسانه­ها دارند، میزان مشارکت شهروندان کاهش پیدا می­کند و هرجا رسانه­ها کم‌تر کنترل شده­اند، شهروندان با آگاهی سیاسی بالاتر، مشارکت بیش‌تری دارند.

هوگ و مارین[12] (2013)، در پژوهش خود با عنوان نقش دانش و اعتماد سیاسی در پیش­بینی علاقه‌مندی دانشجویان به مشارکت سیاسی با استفاده از رگرسیون چندسطحی مشارکت را در 25 کشور مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد که اعتماد سیاسی با مشارکت نهادینه شده ارتباط مثبت دارد ولی با مشارکت غیرنهادینه ارتباط منفی دارد.

سوه[13] (2014)، در پژوهش خود با عنوان «بررسی همبستگی بین سرمایه اجتماعی و مشارکت سیاسی» به‌منظور آشکارسازی روابط بین متغیرهای کلان توسعه اقتصادی، سیاسی و نابرابری­های اقتصادی و مشارکت سیاسی» نشان داد که سرمایه اجتماعی متشکل از اعتماد عمومی، اعتماد به دولت و اعتماد مدنی اجتماعی همبستگی مستقیم با مشارکت سیاسی دارد.

تنی و هانکوینت[14] (2017) در پژوهش خود با عنوان «مشارکت سیاسی بالا و سرمایه اجتماعی بالا بین جوانان کشور بلژیک» و با استفاده از رگرسیون چندمتغیره مدعی شده­اند که سرمایه اجتماعی بالا ظرفیت بسیج سیاسی را افزایش می‌دهد و معتقدند که جوانان از اشکال متنوعی از سرمایه اجتماعی استفاده می­کنند و این اشکال در امتداد وضعیت اقتصادی اجتماعی و منشأ قومی متفاوت است، به این نحو که جوانان طبقات مذهبی و متعهد مشارکت سیاسی فعال‌تری دارند و درنتیجه از سرمایه اجتماعی بالاتری برخوردار هستند.

پژوهش الودت و همکاران[15] (2023) در اردن نشان داد که استفاده از رسانه­های اجتماعی همبستگی مثبت و معناداری با مشارکت سیاسی داشته است.

چن و مدنی[16] (2024) در پژوهشی در چین نشان دادند که آموزش سیاسی، همبستگی مثبتی با مشارکت سیاسی دارد.

نتایج پژوهش کیلینچ[17] (2025) درباره محتوای پژوهش­های انجام شده درباره مشارکت سیاسی در پایگاه اسکوپوس نشان داد که این رشته در سال‌های اخیر به یک موضوع پژوهشی مهم تبدیل شده است و در سطح بسیاری از کشورها، منابع و نویسندگان مورد پژوهش قرار گرفته است. از طریق پیوندهای کتاب‌شناختی، نشان داده شد که کشورهایی که بیش‌ترین مشارکت را در این زمینه دارند، ایالات متحده آمریکا، بلژیک و بریتانیا هستند. مجله نوجوانان و رفتار سیاسی، مجله پیشرو در این زمینه است. کمپل[18] و کوینتلیر[19] انتشاراتی با پیوند قوی تعاملاتی در این حوزه هستند. نتایج تحلیل کلیدواژه نشان داد که تمرکز پژوهش در سال‌های اخیر به سمت مشارکت سیاسی، آموزش شهروندی، مردم‌سالاری و رسانه‌های اجتماعی تغییر کرده است. تجزیه ‌و ‌تحلیل محتوا نشان داد که بیش‌تر مطالعات از نظر رویکرد، کمّی بوده، از گروه‌های نمونه بزرگ استفاده شده است، بیش‌تر نوجوانان را پوشش می‌دهند، پژوهش‌های بسیار کمی در مورد دوران کودکی انجام داده‌اند و بر متغیرهایی مانند: علاقه سیاسی، جنسیت، وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی، سن، خانواده، مهاجرت متمرکز شده‌اند.

روجان و همکاران[20] (2025) در پژوهشی گونه­های مشارکت سیاسی را در چند کشور غربی مورد تحلیل قرار دادند. از طریق تجزیه ‌و‌ تحلیل طبقه‌ای پنهان چندگروهی از مشارکت در 15 کنش سیاسی مختلف که در میان شهروندان چهار کشور اروپای غربی انجام شد، آن‌ها پنج نوع مشارکت‌کننده مبتنی بر تجربی را شناسایی نمودند که در مشارکت سیاسی، ویژگی‌های اجتماعی ـ جمعیت‌شناختی و نگرش‌های سیاسی متفاوت هستند: «متخصصان رأی‌دهندگان»، «رأی‌دهندگان بیانگر»، «شرکت‌کنندگان برخط»، فعالان همه‌جانبه» و «غیرفعال». در‌حالی‌که انواع شرکت‌کنندگان یکسان در هر چهار کشور شناسایی شد، نسبت شهروندان اختصاص داده شده به هر نوع در کشورهای گوناگون، متفاوت است. نتایج پژوهش این ادعا را به چالش می­کشد که برخی از شهروندان در سیاست اعتراضی به بهای سیاست انتخاباتی تخصص دارند. افزون‌براین، رویکرد گونه‌شناختی پژوهش، یافته‌های قبلی در مورد ویژگی‌های فردی مرتبط با (عدم) کنش سیاسی را به چالش می‌کشد.

پژوهش­های گوناگونی درباره مشارکت سیاسی و تعیین­کننده­های آن انجام شده است که به بخشی از آن‌ها در بیان مسئله و پیشینه پژوهش اشاره شد. با وجود پژوهش­های گوناگونی که انجام شده است، نقش آگاهی سیاسی در مشارکت سیاسی عموم شهروندان در ایران به‌ویژه شهر شیراز کم‌تر بررسی شده است. کاهش دامنه مشارکت ایرانیان در انتخابات در سالیان گذشته، چنین مطالعه­ای و پرداختن به نقش آگاهی سیاسی را ضروری می­سازد.

2. چهارچوب نظری

2-1. جایگاه امر سیاسی در سیاست‌گذاری

نظام مدیریتی و سیاست‌گذاری در دوران کنونی با امر سیاسی و مشارکت سیاسی شهروندان معنا می‌یابد. در دیدگاه پارسونز، خرده‌نظام­های گوناگون جامعه در پیوند تنگاتنگ با یکدیگر هستی و هویت دارند (Parsons & Shils, 1951). مفهوم نوین از امر سیاسی، آمیخته با فرهنگ شهروندی است که از حقوق و مسئولیت­های مدنی، سیاسی و اجتماعی برخوردار است. مردم‌سالاری، با عاملیت و نقش‌آفرینی شهروند آگاه، مسئولیت­پذیر و صاحب حقوق اجتماعی و سیاسی شکل می­گیرد. این مفهوم، با جامعه­شناسی به‌ویژه سیاست‌گذاری و جامعه­شناسی پیوند نزدیک دارد. اگرچه از دیرباز حقوق اجتماعی شهروندان مورد توجه اندیشمندان بود، از نیمه قرن بیستم، موضوع شهروندی مورد توجه جدی اندیشمندان سیاسی و اجتماعی قرار گرفت (Durham, 1951).

2-2. نظریه­های چهارچوبی

دو رویکرد اصلی را می­توان در تبیین مشارکت سیاسی شناسایی نمود: رویکردی که بر پایه گزینش عقلانی، مشارکت سیاسی را گونه­ای کنش عقلانی و منفعت­محور می­پندارد. داونز، اندیشمند برجسته این رویکرد، رفتار و مشارکت در امور سیاسی را رفتار مبتنی بر ارزیابی و محاسبه­گری منافع و هزینه­های پیامدی آن رفتار می­داند (سیدامامی، 1386). به گفتاری دیگر، این نوع نگاه به رفتار سیاسی، مشارکت در امر سیاسی را ابزار و راه رسیدن به اهداف فرد مشارکت‌کننده می­پندارد.

رویکرد دیگر، مشارکت سیاسی را بر پایه نظام اجتماعی و فرهنگی و ارزش­های نهفته در آن تحلیل می­کند. در این رویکرد، ساختارها و نظام­های فرهنگی و اجتماعی همچون ارزش­ها و هنجارها، نظام جامعه­پذیری و فرهنگ سیاسی، مهم‌ترین تعیین­کننده مشارکت و رفتار سیاسی­اند. عوامل اجتماعی و فرهنگی همچون تحصیلات، آگاهی و پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی در این رویکرد به‌عنوان عوامل اثرگذار بر مشارکت سیاسی شناخته می­شوند. هانتینگتون و نلسون (1976) از اندیشمندان برجسته این رویکرد هستند. آن‌ها اولویت کنشگران نخبه سیاسی و وضعیت اجتماعی مردم عادی و همچنین عملکرد نهادهای اجتماعی را از عوامل مهم و تعیین‌کننده رفتار سیاسی افراد جامعه می­دانند.

آلموند و وربا ازجمله اندیشمندانی هستند که برای نخستین‌بار به فرهنگ سیاسی پرداختند و در این راه به جایگاه متغیرهایی همچون میزان آگاهی شهروندان از ساختارهای سیاسی، میزان انتظارات شهروندان از حکومت و میزان مشارکت سیاسی آن‌ها در دوران نوین پرداختند (Almond & Verba, 1980). به باور وربا و نای (1972)، پایگاه اقتصادی- اجتماعی از عوامل مهم اثرگذار بر مشارکت سیاسی است. آن‌ها استدلال می­کنند که افرادی که با داشتن منابعی چون درآمد و تحصیلات از منزلت­های بالاتری برخوردارند، انگیزه بیش‌تری برای مشارکت سیاسی دارند. موقعیت­های اجتماعی زمینه ارتباط و تعامل با حوزه­های سیاسی و سیاستمداران را برای آن‌ها فراهم می­سازد و بیش از افراد با منزلت پایین­تر، در سازمان­های مدنی، اجتماعی و سیاسی عضویت و فعالیت دارند و بیش از دیگران در فعالیت­های انتخاباتی شرکت می­کنند. به باور آلموند و وربا، کارآمدی و مشروعیت نظام‌های سیاسی، زمینه ماندگاری این نظام‌ها و رضایت شهروندان از آن‌ها است. کردارهای نظام­های سیاسی که به افزایش رضایتمندی شهروندان بی‌انجامد، می­تواند به حفظ نظام سیاسی و افزایش مشارکت سیاسی شهروندان کمک نماید (Almond & Verba, 1963, p. 217). دال[21] مشارکت سیاسی را بیشتر با بازخوردهای آن تحلیل نمود. به باور وی، مواردی از قبیل پاداش­های ناچیز مشارکت سیاسی، نبود تفاوت بارز بین گزینه­های انتخابی، احساس کم ‌اثر بودن، این برداشت که بدون مشارکت در فعالیت سیاسی هم می­توان به شرایط مطلوب دست یافت، از زمینه­های کاهش مشارکت سیاسی است (دال، 1364، صص. 133-141).

پاتنام (2007)، سرمایه اجتماعی و به‌ویژه اعتماد را عنصر پیوند اجتماعی در جامعه می­داند. وی از دو گونه سرمایه اجتماعی درون‌گروهی و برون‌گروهی یاد می‌کند که زمینه انسجام در سطوح محلی و ملی را فراهم سازند. اعتماد از گونه سرمایه اجتماعی برون‌گروهی، زمینه­ساز مشارکت و همکاری در گستره ملی است. پاتنام، سنت و فرهنگ مدنی را زمینه پدیدارسازی مشارکت مدنی شهروندان می‌داند. در دیدگاه پاتنام، مشارکت مدنی، به معنای علاقه‌مندی و شرکت فعال شهروندان در حوزه‌های عمومی جامعه است. وی، مشارکت مدنی را زمینه‌ساز مشارکت سیاسی افراد جامعه می­داند و بر این باور است که با افزایش مشارکت مدنی، زمینه مشارکت سیاسی نیز فراهم می‌شود. حضور در فعالیت­های داوطلبانه، نمونه­ای از مشارکت مدنی است.

از نگاه تاملینسون[22]، جهانی شدن و گسترش اطلاعات و آگاهی از زمینه­های تحول در فرهنگ و مشارکت سیاسی است. وی تأثیرات جهانی­شدن در فرهنگ و مناسبات سیاسی را شامل این موارد می­داند: ترویج اندیشه جهان­وطنی در سطح روابط میان ملل و اقوام گوناگون، ارتقای مردم‌سالاری و رشد فرهنگ سیاسی در سطح جهان، تبدیل اقتدار سنتی جوامع به قدرت نظام­مند و رقابتی، رشد و گسترش حقوق شهروندی، تقویت و رشد آگاهی در قالب جامعه مدنی، تحول در بینش­های سیاسی، تغییر شیوه نگرش به حیات سیاسی، شکل­گیری ایستارهای تکثرگرا و ضداقتدارگرا در روابط ملت­ها و دولت­ها، تبادل اطلاعات، عقاید، افکار و ارزش­های سیاسی در سطح کلان و بین­المللی و درنهایت نهادمندشدن تکثر و آزادی انتخاب در قالب مدل­های توسعه سیاسی و جامعه مدنی (Tomlinson, 1995, p. 95).

همان‌گونه‌که مرور نظریه­ها نشان داد مجموعه­ای از نظریه­ها درباره مشارکت سیاسی مطرح شده­اند که آن را در پیوند با گستره­های محلی، ملی و جهانی تحلیل می­کنند. به نظر می­رسد نظریه­هایی که نقش عوامل فرهنگی و اجتماعی و همچنین انگیزش‌های اجتماعی در مشارکت سیاسی را برجسته می‌دانند، برای تحلیل مشارکت سیاسی جامعه هدف مطالعه مناسب باشند. نظریه­های فرهنگ سیاسی و اعتماد در این زمینه از کارآمدی مناسبی برخوردارند. با توجه به گستردگی مفاهیم و نظریه­های حوزه رفتارهای سیاسی، در این پژوهش به‌گونه ترکیبی، نظریه فرهنگ سیاسی آلموند و وربا، اعتماد اجتماعی از نظر پاتنام، نظریه دال و همچنین نظریه وربا و نای به‌عنوان چهارچوب نظری به‌کار گرفته شدند. نظریه آلموند و وربا به فرهنگ سیاسی و عنصر آگاهی و همچنین انتظارات شهروندان از نظام سیاسی پرداخته است. دال نیز بازخورد عملکرد و رفتار سیاسی را در مشارکت سیاسی تعیین‌کننده می­داند. بر پایه این نظریه‌ها، متغیرهای آگاهی سیاسی و ارزیابی از میزان کارایی احزاب سیاسی در پیوند با مشارکت سیاسی مورد تحلیل قرار می‌گیرند. نظریه پاتنام برای تحلیل رابطه بین اعتماد به احزاب سیاسی و مشارکت سیاسی به‌کار گرفته می­شود. از نظریه دال، مبنی بر نقش تفاوت بین احزاب سیاسی در مشارکت برای تحلیل نقش جریان­های سیاسی مورد علاقه و مشوق­ها در مشارکت سیاسی استفاده می­شود.

 

مشارکت سیاسی

آگاهی سیاسی، اعتماد به احزاب سیاسی

انگیزه و مشوق مشارکت، جریان سیاسی مورد علاقه

منبع: (برداشت نگارنده از چهارچوب نظری)

شکل (1): مدل پژوهش

 

 

 

بر پایه چهارچوب نظری و مدل پژوهش، فرضیه­های زیر طرح و مورد تحلیل قرار می­گیرند:

1-   بین میزان آگاهی نسبت به احزاب سیاسی و میزان مشارکت سیاسی ساکنان شهر شیراز رابطه وجود دارد.

2-   بین میزان اعتماد به احزاب سیاسی و میزان مشارکت سیاسی ساکنان شهر شیراز رابطه وجود دارد.

3-   بین ارزیابی از میزان کارایی احزاب سیاسی و میزان مشارکت سیاسی ساکنان شهر شیراز رابطه وجود دارد.

4-   بین میزان مشارکت سیاسی ساکنان شهر شیراز با توجه به حزب و جریان سیاسی مورد علاقه آن‌ها تفاوت وجود دارد.

5-   بین میزان مشارکت در انتخابات با توجه به نوع مشوق و انگیزه مشارکت رابطه وجود دارد.

3. روش پژوهش

با توجه به ماهیت پژوهش و پهنانگربودن آن، از روش پیمایشی استفاده شد. داده­ها با استفاده از پرسش‌نامه ساختمند محقق­ساخته گردآوری شد. جامعه­ آماری پژوهش، شامل کلیه ساکنان 18 سال و بالاتر شهر شیراز (مرکز آمار ایران، 1396) بود که حجم آن نزدیک یک میلیون نفر بود. حجم نمونه با توجه به حجم جامعه آماری بر اساس فرمول کوکران، 384 مورد برآورد شد. از نمونه­گیری احتمالی از گونه خوشه‌ای برای گزینش نمونه­ها بهره­گیری شد.

3-1. تعریف مفاهیم

3-1-1. مشارکت سیاسی در انتخابات

نویسندگان فرهنگ جامعه‌شناسی، مشارکت سیاسی را به «شرکت در فرایند‌های سیاسی که به انتخاب رهبران سیاسی توسط مردم و مشخص نمودن سیاست عمومی می­انجامد، تعریف کرده‌اند (آبرکرامبی[23] و دیگران، ۱۳۷۷، ص. 286). برای سنجش مشارکت سیاسی در انتخابات، سطوح شرکت در انتخابات (شرکت در فرایند رأی‌دادن)، مشارکت در فعالیت­های تبلیغاتی مربوط به انتخابات، پیگیری اخبار و رویدادهای مربوط به انتخابات با مقیاس رتبه­ای و طیف لیکرت (اصلاً تا کاملاً) مورد ارزیابی قرار گرفته است.

3-1-2. آگاهی درباره احزاب سیاسی

آگاهی به معنای میزان معلومات فرد است که از طریق آموزش در زمینه­های مختلف به‌دست می­آید. در این پژوهش میزان معلومات فرد نسبت به احزاب (شناخت احزاب مجوزدار کشور، نام و مشخصات احزاب سیاسی، ماهیت، برنامه­ها و اهداف احزاب، افراد فعال و گردانندگان احزاب، احزاب مؤثر در انتخابات و احزاب منتقد در قالب مقیاس رتبه­ای و طیف لیکرت با استفاده از پرسشنامه پژوهشگرساخته سنجیده شد.

3-1-3. ارزیابی میزان کارآمدی احزاب سیاسی

کارآمدی احزاب یعنی میزان اثربخشی و کارایی در تحقق اهداف و برنامه­ها در جامعه. در این پژوهش ارزیابی از میزان کارآمدی احزاب سیاسی با استفاده از 9 گویه و در قالب مقیاس رتبه­ای و طیف لیکرت سنجیده شد.

3-1-4. اعتماد به احزاب سیاسی

اعتماد عنصری از سرمایه اجتماعی است که موجب آسان­سازی تعاملات و تبادلات در شرایط بی­اطمینانی و خطرناک می­شود (Cook & Hardin, 2001). در این پژوهش اعتماد به احزاب در قالب مقیاس پژوهشگرساخته رتبه­ای و طیف لیکرت و با 10 گویه سنجیده شد.

برای سنجش اعتبار پژوهش از اعتبار صوری[24] و برای سنجش پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که آلفای کرونباخ متغیر میزان آگاهی درباره احزاب 73/0، متغیر ارزیابی از کارآمدی احزاب 90/0، متغیر اعتماد نسبت به احزاب 87/0 و برای متغیر مشارکت در انتخابات 70/0 بود. از دو دسته آمارهای توصیفی (شاخص‌های مرکزی و پراکندگی) و آمارهای استنباطی (ضریب همبستگی پیرسون، آزمون تفاوت معناداری و رگرسیون چند متغیره) برای تجزیه‌ و‌ تحلیل داده­ها استفاده شد.

4. یافته­های پژوهش

4-1. یافته­های توصیفی

نتایج نشان می­دهد که بیش‌ترین درصد از پاسخگویان به جریان‌های سیاسی­ اصلاحات و مستقل و کم‌ترین درصد به جریان اصولگرا اعتماد دارند. از کل پاسخگویان 8/22 درصد به جریان میانه رو اعتماد دارند. در این میان 8/32 درصد افراد به این پرسش پاسخ ندادند که می­تواند نشانگر اعتماد پایین و یا بی‌اعتمادیِ درصد قابل‌توجهی از پاسخگویان به جریان­های سیاسی باشد.

جدول (1): توزیع پاسخگویان با توجه به بیش‌ترین اعتماد پاسخگویان به هریک از جریان­های سیاسی (به درصد)

جریان سیاسی

اصولگرا

اصلاحات

میانه‌رو

مستقل

بی‌جواب

کل

درصد اعتماد

9

7/17

8/22

7/17

8/32

100

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

میانگین همه متغیرهای مستقل و وابسته در جدول زیر، کم‌تر از اندازه متوسط است. این داده‌ها نشانگر فاصله بیش‌تر شهروندان با احزاب سیاسی است. به گفتار دیگر، احزاب سیاسی در زندگی اجتماعی شهروندان جامعه جایگاه برجسته‌ای ندارد.

جدول 2: شاخص‌های توصیفی برخی متغیرهای مستقل و متغیر وابسته

متغیر

میانگین

مشاهده‌شده

انحراف معیار

میانگین مورد انتظار

کمینه

بیشینه

تعداد پاسخگو

میزان آگاهی از احزاب

16/11

354/5

18

6

30

381

اعتماد به احزاب سیاسی

83/16

65/7

30

10

50

370

ارزیابی از میزان کارآمدی احزاب سیاسی

41/17

66/8

27

9

45

370

مشارکت سیاسی در انتخابات

22/6

01/3

9

3

15

380

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

بر پایه اظهارنظر پاسخگویان، بیش‌ترین نسبت از پاسخگویان، احتمال داده­اند که در آینده به جریان مستقل و کم‌ترین درصد از آن‌ها به جریان اصولگرا ـ راست جدید رأی می­دهند. در این پرسش بیش‌ترین درصد پاسخگویان، پاسخی به این پرسش نداده‌اند که قابل‌تأمل است.

 

 

جدول (3): توزیع فراوانی و درصدی احتمال رأی‌دادن پاسخگویان به جریان‌های سیاسی

درصد

جریان­ها

درصد

جریان­ها

2/16

اصلاحات

5/5

اصولگرا، راست سنتی

2/11

ملی و مذهبی

2/3

اصولگرا، راست جدید

9/28

بی‌جواب

7/19

مستقل

0/100

جمع کل

4/15

میانه‌رو

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

در این مطالعه اولویت­دهی پاسخگویان در اعتماد به جریان­های سیاسی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان می­دهد که جریان میانه‌رو بیش‌ترین درصد اعتماد پاسخگویان را به خود اختصاص دادند. پس از آن، جریان­‌های اصلاحات و مستقل در صدر اولویت اعتماد پاسخگویان به جریان­های سیاسی قرار دارند. جریان اصولگرا کم‌ترین اعتماد پاسخگویان را به‌خود اختصاص دادند. در این میان 8/32 درصد افراد به این پرسش پاسخ ندادند که می­تواند نشانگر اعتماد پایین و یا بی‌اعتمادیِ درصد قابل‌توجهی از پاسخگویان به جریان­های سیاسی باشد.

جدول (4): توزیع فراوانی و درصدی پاسخگویان با توجه به بیش‌ترین اعتماد پاسخگویان به هریک از جریان­ها

درصد

جریان‌ها

درصد

جریان‌ها

7/17

مستقل

9

اصولگرا

8/32

بی‌جواب

7/17

اصلاحات

0/100

جمع کل

8/22

میانه‌رو

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

مشوق و انگیزه­های اجتماعی، اقتصادی و عقیدتی به‌ترتیب بالاترین و انگیزه­های قومیتی و محلی پایین­ترین جایگاه را برای مشارکت در انتخابات داشتند. یافته­ها نشانگر اهمیت زمینه­های اجتماعی برای مشارکت سیاسی است. در قانون اساسی کشور نیز ابعاد اجتماعی برای نقش‌آفرینی مردم در ساختار سیاسی مورد تأکید قرار گرفته است.

 

جدول (5): توزیع فراوانی و درصدی مشوق پاسخگویان از شرکت در انتخابات

درصد

مشوق و انگیزه

درصد

مشوق و انگیزه

5/2

قومیتی

5/9

سیاسی

7/9

عقیدتی

7/19

اقتصادی

7

سایر

9/24

اجتماعی

7/16

بی‌جواب

8

فرهنگی

0/100

جمع کل

2/2

محلی

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

4-2. یافته‌های تحلیلی

ضریب پیرسون برابر با 475/0r= با سطح معناداری 000/0Sig.= بیانگر وجود رابطه مثبت و معنادار بین دو متغیر اعتماد نسبت به احزاب و احتمال مشارکت سیاسی در انتخابات است. با بالارفتن اعتماد نسبت به احزاب، احتمال مشارکت سیاسی پاسخگویان در انتخابات بیش‌تر می­شود. ضریب پیرسون برابر با 393/0r= و با سطح معناداری 000/0Sig.= بیانگر وجود رابطه مثبت و معنادار بین دو متغیر ارزیابی از کارآمدی احزاب و احتمال مشارکت سیاسی در انتخابات است. با بالارفتن نمره ارزیابی از میزان کارآمدی احزاب، احتمال مشارکت سیاسی پاسخگویان در انتخابات بیش‌تر می­شود. با توجه به آمارهای موجود، ضریب پیرسون به‌دست ‌آمده برای متغیر آگاهی نسبت به احزاب در رابطه با احتمال مشارکت در انتخابات، برابر با 313/0r= با سطح معناداری 000/0Sig.= بیانگر وجود رابطه مثبت و معنادار بین دو متغیر است. با بالارفتن آگاهی نسبت به احزاب، احتمال مشارکت سیاسی پاسخگویان در انتخابات بیش‌تر می­شود. آگاهی سیاسی در سیاست‌های انتخابات و قانون اساسی مورد توجه قرار گرفته است و آن را زمینه مشارکت عادلانه و کارآمد مردم در انتخابات می‌دانند.

 

 

جدول (6): ضریب همبستگی پیرسون بین متغیرهای مستقل و میزان احتمال مشارکت سیاسی در انتخابات‌های آینده

سطح

معناداری

ضریب همبستگی

تعداد پاسخگویان

متغیرهای مستقل

000/0

475/0

364

اعتماد به احزاب سیاسی

000/0

313/0

373

آگاهی نسبت به احزاب سیاسی

000/0

393/0

383

ارزیابی از میزان کارآمدی احزاب سیاسی

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

نتایج آزمون آنوا برای متغیر جریان سیاسی مورد علاقه برابر با 334/4F= و با سطح معناداری 001/0Sig.= نشانگر وجود تفاوت معنادار بین میزان احتمال مشارکت سیاسی پاسخگویان در انتخابات­ها با توجه به جریان سیاسی مورد علاقه است. علاقه‌مندان جریان اصولگرای سنتی بیش‌ترین تمایل و علاقه‌مندان جریان مستقل، کم‌ترین تمایل به مشارکت در انتخابات را داشتند. در اسناد بالادستی و قانون اساسی، زمینه برای مشارکت سیاسی جریان­های سیاسی گوناگون مورد توجه و تأکید قرار گرفته است.

جدول (7): آزمون مقایسه میانگین مشارکت سیاسی در انتخابات با توجه به جریان سیاسی مورد علاقه

جریان‌ها

تعداد پاسخگویان

میانگین مشارکت

انحراف معیار

F

سطح معناداری

اصولگرا، راست سنتی

22

77/8

63/3

334/4

001/0

اصولگرا، راست جدید

13

23/7

03/3

مستقل

79

07/6

54/2

میانه‌رو

62

76/6

60/2

اصلاحات

65

89/6

08/3

ملی و مذهبی

45

00/8

19/3

جمع کل

286

98/6

99/2

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

نتایج آزمون آنوا نشانگر وجود تفاوت معنادار بین میزان احتمال مشارکت سیاسی پاسخگویان در انتخابات­ها با توجه به جریان سیاسی که بیش‌ترین اعتماد به آن دارند، است. پاسخگویانی که به جریان اصولگرا بیش‌ترین اعتماد را داشتند، بیش‌ترین تمایل و کسانی که به جریان مستقل بیش‌ترین اعتماد را داشتند، کم‌ترین تمایل به مشارکت در انتخابات را داشتند.

جدول (8): آزمون مقایسه میانگین مشارکت سیاسی در انتخابات با توجه به جریان سیاسی با بیش‌ترین اعتماد

جریان‌ها

تعداد

پاسخگویان

میانگین

مشارکت

انحراف

معیار

F

سطح

معناداری

اصولگرا

36

77/7

304/3

410/2

067/0

اصلاح طلب

71

85/6

19/3

میانه رو

92

12/7

52/2

مستقل

71

23/6

03/3

جمع کل

270

90/6

97/2

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

نتایج آزمون آنوا نشانگر وجود تفاوت معنادار بین میزان احتمال مشارکت سیاسی پاسخگویان در انتخابات­ها با توجه به نوع انگیزه و مشوق مشارکت است. افراد دارای انگیزه و مشوق عقیدتی، بالاترین میزان مشارکت و افراد دارای انگیزه و مشوق محلی کم‌ترین تمایل به مشارکت در انتخابات را داشتند. آزمون تعقیبی نشان داد که بیش‌ترین تفاوت درون‌گروهی بین افراد با انگیزه­های عقیدتی و محلی است. یافته زیر، نشانگر اهمیت عناصر عقیدتی و فرهنگی در مشارکت سیاسی است.

جدول (9): آزمون مقایسه میانگین مشارکت سیاسی در انتخابات با توجه به انگیزه و مشوق مشارکت

انگیزه و مشوق

تعداد

پاسخگویان

میانگین

مشارکت

انحراف

معیار

F

سطح

معناداری

سیاسی

38

21/7

15/3

680/3

001/0

اقتصادی

79

02/6

69/2

اجتماعی

100

60/6

09/3

فرهنگی

32

43/7

75/2

محلی

9

33/4

87/1

قومیتی

10

70/6

83/2

عقیدتی

39

92/7

97/2

سایر

28

28/5

92/2

جمع کل

335

60/6

007/3

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

رگرسیون چندمتغیره نشان داد که متغیرهای میزان اعتماد به احزاب سیاسی و میزان آگاهی درباره احزاب سیاسی، با بتای 348/0 و 264/0 به‌ترتیب بیش‌ترین تأثیر مثبت بر میزان مشارکت در انتخابات را داشتند. متغیرهای وارد شده به معادله در مجموع 8/25 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می­کنند. یافته­ها نشانگر اولویت اثرگذاری اعتماد به احزاب بر رفتار و مشارکت سیاسی شهروندان است. اگرچه آگاهی در امور گوناگون به‌ویژه رفتار سیاسی مهم است، اعتماد نقش برجسته‌تری در مشارکت سیاسی شهروندان دارد. این دو عامل، در قانون اساسی مورد تأکید قرار گرفته است.

جدول (10): تحلیل رگرسیون چندمتغیره احتمال مشارکت در انتخابات آینده به شیوه گام‌به‌گام

مرحله

نام متغیر

B

Beta

T

Sig.

R

R­2

مقدار ثابت

908/3

-

927/7

000/0

-

-

1

میزان اعتماد به احزاب سیاسی

134/0

348/0

355/5

000/0

444/0

197/0

2

میزان آگاهی درباره احزاب

148/0

264/0

068/4

000/0

508/0

258/0

منبع: (یافته­های پژوهش)

 

نتیجه­گیری

با توجه به اهمیت مشارکت سیاسی شهروندان در انتخابات در جامعه در قانون اساسی و اسناد بالادستی کشور، این پژوهش بر آن بود تا برخی عوامل سیاسی و اجتماعی مشارکت سیاسی در انتخابات را در شهر شیراز مورد تحلیل قرار دهد. پس از تدوین پیشینه و مرور نظری، از نظریه­های پاتنام، آلموند و وربا و نظریه دال برای چهارچوب نظری استفاده شد. یافته­های پژوهشی نشان داد که متغیرهای اصلی پژوهش، یعنی مشارکت در انتخابات (متغیر وابسته)، میزان آگاهی از احزاب، میزان اعتماد به احزاب و ارزیابی از میزان کارآمدی احزاب سیاسی (متغیرهای مستقل) کم‌تر از اندازه متوسط هستند. چنین یافته­ای نشان‌دهنده فاصله قابل‌توجه بخش قابل‌توجهی از افراد جامعه با امور و رفتارهای سیاسی است. کاهش مشارکت سیاسی در انتخابات، در یک فرایند تدریجی در سال­های گذشته رخ داده است و در سه انتخابات گذشته به کم‌ترین میزان در سال­های پس از انقلاب اسلامی کاهش یافته است. یافته­ها نشان داد رابطه مثبت و معناداری بین میزان اعتماد به احزاب سیاسی و میزان تمایل به مشارکت در انتخابات وجود دارد. هرچه اعتماد به احزاب بیش‌تر باشد، میزان تمایل به مشارکت در انتخابات تقویت می­شود. نتیجه این فرضیه با نتایج پژوهش­های انجام شده توسط ساعی و خضری (1394)، باقری و همکاران (1395)، مولایی (1397)، ذوالفقاری و همکاران (1401)، کیهان و همکاران (1402) و سوه (2014) همخوانی دارد. این یافته همراستا با نظریه چهارچوبی به‌ویژه نظریه پاتنام (2007) و نظریه­های آلموند و وربا (1980) و دال (1364) است که فرهنگ سیاسی آمیخته با اعتماد به‌ویژه اعتماد نهادی و آگاهی را برای مشارکت سیاسی تعیین‌کننده می­دانند. برای هر کنشی در جامعه، اعتماد عنصرمحوری است. در حوزه قدرت و سیاست که مشارکت سیاسی، سازوکار نمایندگی سیاسی را در جامعه تعیین می‌کند و از رهگذر آن، چیدمان مدیریت سیاسی و سیاست‌گذاری کلان و میانی جامعه پدیدار می‌شود، رفتار و مشارکت سیاسی از اهمیت بالایی برخوردار است.

یافته­ها نشان داد رابطه مثبت و معناداری بین میزان آگاهی نسبت به احزاب و مشارکت سیاسی وجود دارد. چنین یافته­ای، همراستا با محتوای قانون اساسی درباره اهمیت آگاهی و مشارکت آگاهانه شهروندان در انتخابات است. این یافته با نتایج پژوهش­های انجام شده توسط مولایی (1397)، لیسون (2008)، هوگ و مارین (2013) و چن و مدنی (2024) همخوانی دارد. در همه این پژوهش­ها، آگاهی و دانش سیاسی رابطه مثبتی با مشارکت سیاسی داشتند. این یافته با نظریه آلمون و وربا (1980) همراستا است. فرهنگ سیاسی بدون آگاهی سیاسی معنا نمی­یابد. مشارکت سیاسی در پرتو آگاهی سیاسی می­تواند فضای مدنی در جامعه را پدید آورد. همان‌گونه‌ که پژوهش­ها و نظریه­های فرهنگ و مشارکت سیاسی نشان داده‌اند، مشارکت آگاهانه در امر سیاسی می­تواند به تقویت فرهنگ مدنی و سیاسی یاری رساند.

یافته­های پژوهش نشان داد ارزیابی از کارایی احزاب و جریان­های سیاسی رابطه مثبت و معناداری با مشارکت در انتخابات دارد. این یافته با نتایج پژوهش­های انجام شده توسط ساعی و خضری (1394) و حیدری و همکاران (1395) که بر نقش کارآمدی بر مشارکت سیاسی تأکید داشتند، همخوانی دارد. این یافته همچنین با نظریه دال (1364) که بازخوردهای سیاسی را برای مشارکت سیاسی تعیین‌کننده می­داند، همراستا است. آلموند و وربا (1963) و همچنین پاتنام (2007)، میزان رضایت از نظام سیاسی و اعتماد سیاسی را زمینه مشارکت سیاسی می‌دانند. در یک برداشت عقلانی از کنش و جهت­گیری سیاسی، می­توان هر رفتار و کنش سیاسی را پیامد ارزیابی از ساختار سیاسی و هزینه­ها و دستاوردهای رفتار سیاسی دانست. مشارکت سیاسی شهروندان، نیز وابسته به ارزیابی از میزان کارآمدی احزاب و جریان­های سیاسی است.

یافته­های پژوهش نشان داد که تفاوت معناداری در مشارکت سیاسی با توجه به نوع جریان سیاسی مورد اعتماد وجود ندارد. باوجوداین، پاسخگویانی که بیش‌ترین اعتماد را به جریان­های سیاسی اصولگرا دارند، بیش‌ترین تمایل را به مشارکت سیاسی داشتند و پاسخگویانی که بیش‌تر به جریان­های مستقل اعتماد داشتند، مشارکت سیاسی کم‌تری را گزارش کردند. یافته­های پژوهش نشان داد که تفاوت معناداری در مشارکت سیاسی با توجه به نوع جریان سیاسی مورد علاقه وجود دارد. پاسخگویانی که به جریان سیاسی اصولگرای سنتی علاقه دارند، بیش‌ترین تمایل را به مشارکت سیاسی داشتند و پاسخگویانی که به جریان­های مستقل علاقه داشتند، مشارکت سیاسی کم‌تری را گزارش کردند. این یافته با نظریه دال (1364) که به ارزیابی مشارکت‌کنندگان از جریان­های سیاسی توجه دارد، همراستا است. داده­های انتخابات در دو دهه گذشته نیز نشان داده است که علاقه‌مندان جریان­های اصولگرا، همواره در انتخابات شرکت می­کنند و معمولاً در همه انتخابات، سهم معین و ثابتی از مشارکت‌کنندگان را دارند. در قانون اساسی و اسناد بالادستی، به فراهم­سازی زمینه مشارکت سیاسی افراد با گرایش­های گوناگون پرداخته شده است.

یافته­های پژوهش نشان داد که تفاوت معناداری بین میزان مشارکت سیاسی با توجه به نوع انگیزه و مشوق برای مشارکت وجود دارد. افراد دارای انگیزه و مشوق عقیدتی برای مشارکت، از بیش‌ترین مشارکت و افراد با انگیزه و مشوق محلی از کم‌ترین مشارکت سیاسی برخوردار بودند. این یافته با نظریه آلموند و وربا (1980) و نظریه دال (1364) پیرامون مقایسه گروه­های سیاسی و فرهنگ سیاسی همراستا است. افرادی که با رویکرد عقیدتی و گاه تکلیف‌محور به مشارکت سیاسی می­نگرند، از میزان مشارکت بالایی در انتخابات برخوردارند. یکی از ویژگی­های مشارکت سیاسی در دهه­های اخیر در ایران، تبلور آن در رفتار انتخاباتی است. نمودهای دیگر مشارکت سیاسی، کم‌تر در جامعه تجربه می­شود. تقلیل امر مشارکت سیاسی به انتخابات و محوریت یافتن امر عقیدتی به‌عنوان انگیزش این مشارکت، موجب شده است گفتمان مشارکت حداکثری در انتخابات بیش‌تر در بین جریان­های اصولگرا با رویکرد ایدئولوژیک، تبلور پیدا کند.

مجموع یافته­ها نشان‌دهنده اهمیت اعتماد سیاسی در رفتارهای سیاسی است. همان‌گونه‌ که نظریه پردازان سرمایه اجتماعی به‌ویژه پاتنام (2007) یادآور شده­اند، اعتماد عنصر بنیادین برای تعاملات و مشارکت اجتماعی و سیاسی است. بدون عنصر اعتماد، انگیزه درونی برای مشارکت سیاسی فراهم نمی­شود. اعتماد سیاسی، پیامد تجربه رفتارهای سیاسی پیشین و ارزیابی از عملکرد نهادها و احزاب سیاسی فعال در عرصه­های اجرایی، سیاسی و انتخاباتی است. در این پژوهش، اعتماد به احزاب و جریان­های سیاسی بیش‌ترین تأثیر را بر مشارکت پاسخگویان در انتخابات داشت. آگاهی سیاسی نیز عامل مهمی در مشارکت در انتخابات است. هواداران جریان­های سیاسی اصولگرا تمایل بیش‌تری به مشارکت در انتخابات داشتند. این یافته همراستا با واقعیت مشارکت سیاسی در کل جامعه ایرانی در سالیان اخیر است که اصولگرایان اشتیاق بیش‌تری برای شرکت در انتخابات داشته­اند و به‌گونه کامل و ثابت در انتخابات­های گوناگون مشارکت داشته­اند. همراستایی فرایند انتخابات و سیاست­های اجرایی با علائق این دسته از شهروندان ایرانی، می­تواند یکی از دلایل مشارکت بیش‌تر آن‌ها باشد. محوریت‌یافتن عقاید جناحی غیرحزبی به‌ویژه در هنگامه انتخابات، موجب شده است که مشارکت با نگاه جامعه‌شناسی سیاسی، کم‌تر بروز یابد و مشارکت سیاسی در ایران، به مشارکت در انتخابات آن هم در هنگامه­های انتخابات محدود شود. در پی چنین تقلیل­گرایی سیاسی، همجوار با کاهش سرمایه اجتماعی و به‌ویژه اعتماد نهادین در جامعه، میزان مشارکت در انتخابات به‌سان نماد برجسته مشارکت سیاسی در ایران کنونی، نیز روبه‌کاهش نهاد، به‌گونه­ای‌که در سالیان اخیر، میزان مشارکت سیاسی در انتخابات به میزان قابل‌توجهی کاهش یافته است. نتیجه اینکه، مشارکت سیاسی از اعتماد، آگاهی و زمینه سیاسی تأثیر می‌پذیرد و با بهبود مشارکت سیاسی، زمینه سیاست‌گذاری کارآمد در جامعه شکل می­گیرد.

با توجه به یافته­های پژوهش درباره اهمیت اعتماد سیاسی، پیشنهاد می­شود که کردارهای سیاسی نهادین و رویه­های حاکم بر فعالیت نهادهای سیاسی، اجرایی و نظارتی به‌گونه­ای برنامه­ریزی و اجرا گردند که اعتماد نهادین مردم تقویت شده و انگیزه مشارکت آن‌ها در فعالیت­های سیاسی بهبود یابد. قانون اساسی کشور، فرصت‌ها و نظامنامه لازم برای مشارکت سیاسی آگاهانه و عادلانه شهروندان در انتخابات را دربر دارد و می­توان با توجه به آن زمینه مشارکت بالای شهروندان در انتخابات را فراهم ساخت. فراهم­سازی زمینه­های سیاسی و اجتماعی مشارکت سیاسی، می­تواند میزان مشارکت در جامعه را بهبود بخشد. با توجه به اینکه در قانون اساسی و اسناد بالادستی، امر مشارکت سیاسی مورد توجه است، کاهش مشارکت سیاسی و همچنین اعتماد سیاسی به جریان­های گوناگون در کشور جای تأمل دارد و پژوهش و آسیب­شناسی میزان تحقق اهداف این قوانین را ضروری می‌سازد. بررسی اینکه چرا با وجود مفاد اسناد بالادستی مبنی بر مردمی‌بودن و مردمی‌شدن امر سیاسی، میزان مشارکت و اعتماد سیاسی مردم کاهش یافته است، یک ضرورت بنیادین است.

 

ملاحظات اخلاقی

حامی مالی: این مقاله حامی مالی ندارد.

مشارکت نویسندگان: تمامی نویسندگان در آماده‌سازی مقاله مشارکت داشتند. نویسنده مسئول: پژوهش، تحلیل، نگارش، مرور و بازبینی و ویرایش نهایی. نویسنده دوم: مشارکت در تدوین پیشینه پژوهش.

تعارض منافع: در این مقاله هیچگونه تعارض منافعی وجود ندارد.

تعهد مالکیت معنوی: رعایت شده است.



[1]. Huntington & Nelson

[2]. Rush

[3]. Almond & Verba

[4]. Nie

[5]. Lipset

[6]. Sztompka & Offe

[7]. Fukuyama

[8]. Bourdieu

[9]. Putnam

[10]. Coleman

[11]. Leeson

[12]. Hooghe & Marien

[13]. Suh

[14]. Teney & Hanquinet

[15]. Alodat & et al.

[16]. Chen & Madni

[17]. Kilinc

[18]. Campbell

[19]. Quintelier

[20]. Rojon & et al.

[21]. Dahl

[22]. Tomlinson

[23]. Abercrombie

[24]. Face validity

 

Extended abstract

Introduction

In the modern era, citizens play an important role in determining political structures and the society’s management. In Iran, elections are a platform for public participation in policymaking. One of the obvious differences between the politics of the modern and past eras is the multi-leveling of political power in modern society. In the modern era and with the expansion of democratic systems, the concept of citizen has found a real and practical meaning, and citizens have gained an important role in the politics and political policymaking. This role-playing has not been the same in all regions of the world, and according to cultural, social, and political development, the role-playing of people in the political arena has also increased. The role-playing of citizens in the political structure is known in a simple sense as political participation (Mirfardi, 1401). According to Michael Rush, political participation is the involvement of an individual at different levels of activity in the political system, from lack of connection and conflict with the political system to having an official political position in it (Rush, 1998). The level of participation in elections has been decreased in Iran in recent years, such that, according to the Ministry of Interior, in the elections of the Islamic Consultative Assembly in Esfand 1402, only 41 percent of eligible voters participated in the elections. Although, the relationship between some variables such as political awareness and political trust with political participation has been of interest to researchers, in Iran, and especially in the city of Shiraz, the role of political factors such as political awareness, political trust, and political orientation has received less attention, and there is insufficient scientific knowledge about the role of these factors in political participation. Participating in elections as an expression of democracy is a part of political participation for policymaking that has become popular in the modern era. This research aimed to analyze the political and social factors of the participation of residents of Shiraz city of 18 years and older in the elections. This act, is an example of activism in political policymaking.

Methods

Using survey method and standard questionnaire data were collected and analyzed. The sample size was estimated 384 cases according to the size of the statistical population based on Cochran's formula. Random cluster sampling method was used to select the samples. The reliability and validity of the instrument was evaluated with Cronbach's alpha and face validity, respectively. Cronbach's alpha for the variables of awareness about parties, evaluation of party effectiveness, trust in political parties, and participation in elections was 0.73, 0.90, 0.87, and 0.70, respectively. Two categories of descriptive statistics (central and dispersion indices) and inferential statistics (Pearson's correlation coefficient, compare mean test, and multivariate regression) were used to analyze the data.

Results and Discussion

Findings showed the important information regarding the political participation and its related factors:

1-    Low degree of political participation and evaluation of political parties: The degree of participation in elections (dependent variable), awareness on parties, trust in parties, and evaluation of the effectiveness of political parties (independent variables), are less than average.

2-    Gap between some parts of society and political affairs: There is a significant distance between a significant part of the society and political affairs. The decrease in political participation in elections has occurred in a gradual process in recent years, and in the last three elections, it has decreased to the lowest level in the years after the Islamic Revolution, in 1979.

3-    Positive relationship between trust in parties and participation in elections: The findings showed that there is a positive and significant relationship between the level of trust in political parties and the level of tendency to participate in elections. The greater the trust in parties, the stronger the level of intention to participate in elections.

4-    Positive relationship between awareness on parties and participation in elections: The findings showed that there is a positive and significant relationship between the level of awareness on parties and political participation. In all these studies, political awareness and knowledge had a positive relationship with political participation. This finding is in line with the theory of Almond and Verba (1980). Political culture does not make sense without political awareness. Political participation in light of political awareness can create a civic space in society. As research and theories of political culture and participation have shown, informed participation in politics can help strengthen civic and political culture.

5-    Positive relationship between the evaluation of the effectiveness of political parties and participation in elections: The findings of the study showed that the evaluation of the effectiveness of political parties has a positive and significant relationship with participation in elections. This finding is also in line with the theory of Dahl (1985) that considers political feedback to be decisive for political participation.

6-    No difference in political participation according to trusted parties: There is no significant difference in political participation regarding the type of political party trusted. However, respondents who have the most trust in the fundamentalist political parties had the most desire for political participation, and respondents who had the most trust in the independent parties reported less political participation.

7-    Difference in political participation according preferred parties: The findings of the study showed that there is a significant difference in political participation regarding the type of political parties they are interested in. Respondents who are interested in the traditional fundamentalist political parties had the most tendency for political participation, and respondents who were interested in the independent parties and streams reported less political participation. This finding is in line with Dahl's (1985) theory, which focuses on participants' evaluation of political parties.

8-    Difference in political participation according type of motivation for participation: There is a significant difference between the level of political participation according to the type of motivation for participation. People with ideological motivation for participation had the highest participation, and people with local motivation had the lowest political participation. This finding is line with Almond and Verba's (1980) theory and Dahl's (1985) theory regarding the comparison of political groups and political culture.

9-    The strongest variable affecting participation in elections: Multivariable regression showed that trust in parties is the strongest variable affecting participation in elections and independent variables explained nearly 26% of the changes in the dependent variable.

 

 

Conclusion

Totally, findings indicate the importance of political trust in political behavior. As social capital theorists, especially Putnam, have noted, trust is a fundamental element for social and political interactions and participation. Without the element of trust, intrinsic motivation for political participation is not provided. Political trust is the result of the experience of previous political behavior and policymaking, and the evaluation of the performance of political institutions and parties which are active in the executive, political, and electoral arenas. In this study, trust in political parties had the greatest impact on the participation of respondents in elections. Political awareness is also an important factor in participation in elections. Supporters of fundamentalist political parties were more inclined to participate in elections. This finding is line with the reality of political participation in Iranian society as a whole in recent years, as fundamentalists have been more serious to participate in elections and have participated fully and consistently in various elections. The alignment of the election process and executive policies with the interests of this group of Iranian citizens could be one of the reasons for their greater participation. As a result, political participation as a democratic action for policymaking in society is affected by trust, awareness and political context and by improving political participation, the field for effective policymaking is formed in society.

Abdilahi, M. & Rad, F. (2009). Study of Transformation and Structural Impediments of Political Development in Iran (1304-1382). Iranian Journal of Sociology, 10(1), 29-63. (In Persian).
Abercrombie, N.; Hill, S. & Turner, B. S. (1998). The Penguin Dictionary of Sociology. Harmondsworth, Eng.: Penguin. (In Persian).
Abrahamian, Y. (2008). Modern Iran history. Translated by Ebrahim Fattahi (2010), Nashr-e-Nei Publications, Tehran. (In Persian).
Almond, G. A. & Verba, S. (1963). The civic culture: Political attitudes and democracy in five nations. Little Brown.
Almond, G. A. & Verba, S. (eds.) (1980). The Civic Culture Revisited, Little Brown.
Alodat, A. M.; Al-Qora’n, L. F. & Abu Hamoud, M. (2023). Social media platforms and political participation: A study of Jordanian youth engagement. Social Sciences, 12(7), 402.
Aqajani, A. (2024). Examining Barriers and Solutions for Enhancing Political Participation in the Quran. Journal of Quran, Culture and Civilization, 4(4), 54-79. 
Azhar, N.; Sutiana, Y. & Tresnayadi, B. (2024). Analysis of the Understanding and Political Awareness of New Voters in the 2024 Election: A Siyasah Dusturiyah Perspective. Al-Adalah: Journal Hukum dan Politik Islam, 9(2), 224-244.
Bagheri, M.; hosseinzadeh, A. & shojaie, H. (2018). The Effect of Social Capital Dimensions (Social Trust, Sense of Powerlessness, Social Cohesion, Social Links) on Women's Political Participation Khouzestan Province (Case Study: Ahvaz). Quarterly Journal of Social Development (Previously Human Development), 12(3), 29-62. (In Persian).
Behnamfar, M. H. & Shaeriy, F. (2024). A Sociological Study of Economic Factors and Their Relationship with Political Participation Among Citizens Aged 25 and Over in Esfarayen. Scientific Quarterly of Social-Cultural Studies of Khorasan, 18(3), 55-90. 
Bonakdar, S. S. (2019). Post-Stratified Estimates of Turnout in the 12th Presidential Election. Communication Research, 26(98), 167-180. (In Persian).
Campante, F. R. & Chor, D. (2012). Schooling, political participation, and the economy. Review of Economics and Statistics, 94(4), 841-859.
Cantoni, D.; Chen, Y.; Yang, D. Y.; Yuchtman, N. & Zhang, Y. J. (2017). Curriculum and ideology. Journal of political economy, 125(2), 338-392.
Chen, M. & Madni, G. R. (2024). Unveiling the role of political education for political participation in China. Heliyon, 10(10).
Cheng, E. W.; Chung, H. F. & Cheng, H. W. (2023). Life satisfaction and the conventionality of political participation: The moderation effect of post-materialist value orientation. International Political Science Review, 44(2), 157-177.
Cook, K. S. & Hardin, R. (2001). Norms of cooperativeness and networks of trust. Social norms, (327), 328-330.
Dahl, R. (1985). Policy Analysis, translated by Hossein Mozaffarian, Tehran: Mozaffarian. (In Persian).
Durham, R. (1951). Sociology and Citizenship. Contemporary Education, 23(1), 11.
Entekhab news website (2020). "Participation in elections in Fars province", Entekhab news website, 2020, Feb. https://www.entekhab.ir/fa/news/531498. (In Persian).
Golabi, F. & Hajilo, F. (2012). The Impact of Family on Women’s Political Participation. Quarterly Journal of Woman and Society3(11), 31-56. (In Persian).
Heidari, A.; Mohammadi, E. & Bagheri, S. (2017). Investigating Relationship between Institutional Trust and Types of Political Participation: A Case Study of Married Men and Women from Shiraz. Socio-Cultural Strategy, 6(2), 141-172. (In Persian).
Herb, M. (2009). A nation of bureaucrats: Political participation and economic diversification in Kuwait and the United Arab Emirates. International Journal of Middle East Studies, 41(3), 375-395.
Hooghe, M. & Marien, S. (2013). A Comparative Analysis of the Relation between Political Trust and Forms of Political Participation in Europe. European Societies, 15(1), 131-152
Huntington, S. P. & Nelson, J. M. (1976). No easy choice: Political participation in developing countries. Harvard University Press.
Huntington, S. P. (1984). Will more countries become democratic? Political science quarterly, 99(2), 193-218.
Inner Ministry (2024). The amount of participation of the provinces in the elections of the twelfth term of the Islamic Council (report on March, 2023). Tehran: Ministry of Interior portal. https://www.moi.ir/news/235206 Access date: March, 2023. (In Persian).
Inner Ministry (2024). The final result of the presidential election, (report on July, 2024). Tehran: Inner Ministry of Interior portal. https://www.moi.ir/news/235206 Access date: July 17, 2024. (In Persian).
Iran Statistics Center (2017). Iran National Population Census, 2016. Tehran: Iran Statistics Center. (In Persian).
Jahangiri, J. & Mohammadi, F. (2014). A Comparative Study of Noorabad Mamasani’s Young and Middle-Aged People’s Political Participation and the Related Social Factors. Ferdowsi University of Mashhad Journal of Social Sciences, 11(1), 1-26. (In Persian).
Kayhan, M.; Malekian, N. & Mirzakhanin, A. (2023). The Impact of Social Media on Political Participation of Seminary Students in Qom. Transcendent Policy, 11(1), 181-200. (In Persian).
Kern, A.; Marien, S. & Hooghe, M. (2015). Economic crisis and levels of political participation in Europe (2002–2010): The role of resources and grievances. West European Politics, 38(3), 465-490.
Kheirollahi, P. & Dehghani, D. (2024). Studying the Relationship between Social Trust and Political Participation; Case Study: Students of Isfahan University. Journal of Social Sciences, 20(3), 1-37.
Kilinc, Ş. (2025). Research Trends on Political Participation of School Aged Children and Adolescents: Bibliometric Mapping and Content Analysis. Child Indicators Research, 1-35.
Leeson, P. T. (2008). Media Freedom, Political Knowledge, and Participation. Journal of Economic Perspectives, 22(2), 155-169.
Lipset, S. M. (1959). Some social requisites of democracy: Economic development and political legitimacy1. American political science review, 53(1), 69-105.
Lipset, S. M. (1960). Party systems and the representation of social groups. European Journal of Sociology/Archives Européennes de Sociologie, 1(1), 50-85.
Matthes, J.; Heiss, R. & van Scharrel, H. (2023). The distraction effect. Political and entertainment-oriented content on social media, political participation, interest, and knowledge. Computers in Human Behavior, (142), 107644.
Mehr news agency (2024). The amount of participation in the second round of elections and the votes of candidates by province, (report on July, 2024). https://www.mehrnews.com/news/6151658 (In Persian).
Mirfardi, A. (2022). The Trust in Political Parties in the Urban Environment: The Case of Shiraz Metropolis. journal of Urban environment planning and development, 2(7), 95-119. (In Persian)
Mirfardi, A.; Karimi, M. & Esaei Khosh, K. (2020). The investigation of the role of evaluation of political parties and organizations in participation of Shiraz Residents in the elections. Bi-Quarterly Political Knowledge, 16(2), 649-670. (In Persian) 
Molaei, M. R. (2018). The role of political trust and knowledge in prediction of students' interest to political participation. Political Knowledge, 14(1), 141-163. (In Persian)
Nikpoor Ghanvati, L.; Moeini, M. & Ahmadi, H. (2012). Investigating Social-economic Factors related to Women Political Participation. Quarterly Journal of Woman and Society3(9), 41-64. (In Persian)
Parsons, T. & Shils, E. A. (Eds.). (1951). Toward a general theory of action. Harvard University Press.
Putnam, R. D. (2007). E Pluribus Unum: Diversity and Community in the Twenty-first Century the 2006 Johan Skytte Prize LectureScandinavian Political Studies, 30(2), 137174.
Rojon, S.; Pankowska, P. K.; Vittori, D. & Paulis, E. (2025). Comparing political participation profiles in four Western European countries. European Journal of Political Research, 64(1), 251-275.
Rush, M. (1998). Politics & Society: An Introduction to Political Sociology. Routledge. Translated to Persian by Manowchehr Saboori. Tehran: SAMT Publications. (In Persian)
Sa'adawisna, D. & Putra, B. K. (2023). Political education to increase beginner voter participation in the 2019 general elections. Awang Long Law Review, 5(2), 419-431.
Saboktakin Rizi, G. & shaeri, F. (2021). The sociological study about to affects of political socialization on political participation (case study: over 25 ages in Bojnord city). Political Sociology of Iran, 3(4), 199-228. (In Persian)
Saboktakin Rizi, Gh. & Shaeri, F. (2021). The sociological study about effects of political socialization on political participation (case study: over 25 ages in Bojnord city). Iranian Journal of Political Sociology, 3(4), 199-228. (In Persian)
Saei, A. & Khezri, F. (2015). The study of Trust in Political Parties Case of Tarbiat Modares University Students. Journal of Iranian Social Studies, 9(2), 108-134. (In Persian).
Şener, T.; Balku, Y.; Alkan, Y. S.; Doru, S.; Okudan Dernek, K. & Zenginoğlu, S. (2023). The socio-psychological factors affecting the voting behaviour of the postgraduate politics students: a Q-methodology study. Frontiers in Psychology, (14), 1218104.
Seyedemami, Kavoos (2005). Measuring the forms and levels of political participation. Tehran: National Youth Organization. (In Persian)
Suh, H. (2014). Correlation between Social Capital and Political Participation: Considering National Economic, Political Development, and Economic Inequality. University of Arizona.
Sztompka, P. (2007). Trust: A Sociological Theory. Translated to Persian Language by Gholamreza Ghafari, Tehran: Shirazeh Publications. First Edition. (In Persian)
Teney, C. & Hanquinet, L. (2017). High Political Participation, High Social Capital? A relational analysis of youth social capital and political participation. Social Science Research, 41(5), 1213-1226. http://dx.doi. org/10.1016/j.ssresearch.2012.03.012.
Thelma, C. C. & Chitondo, L. (2024). Understanding the motivations behind political engagement in Zambia: A comprehensive review. World Journal of Advanced Research and Reviews, 21(3), 1156-1174.
Tomlinson, J. (1995). Homogenisation and globalisation. History of European Ideas, 20(4-6), 891-897.
Verba, S. & Nie, N. H. (1972). Participation in America: Political Democracy and Social Equality. New York: Harper & Row.
Wang, Z. & Sun, L. (2017). Social class and voter turnout in China: local congress elections and citizen-regime relations. Political Research Quarterly, 70(2), 243-256.
Yaakub, M. T.; Kamil, N. L. M. & Nordin, W. N. A. W. M. (2023). Youth and Political Participation: What Factors Influence Them? Institutions and Economies, 87-114.
Zolfaghari, A.; Ashayeri, T.; Jahanparvar, T. & Souri, M. (2022). Studying the factors affecting the political capital of Iranians: Metasynthesis of researches from 1386 to 1400. Research Letter of Political Science, 17(3), 117-151. doi:10.22034/ipsa.2022.465.
دوره 13، شماره 51
پاییز 1404
صفحه 751-782

  • تاریخ دریافت 17 شهریور 1403
  • تاریخ بازنگری 29 اسفند 1403
  • تاریخ پذیرش 23 تیر 1404