1. مقدمه
توسعه جریانی است که تجدید سازماندهی، اصلاح سیاستگذاری و بازاندیشی در جهتگیریهای نظام اقتصادی ـ اجتماعی کشور را در خود به همراه دارد. توسعه افزون بر بهبود وضع درآمد و تولید، دربرگیرندۀ تغییرات بنیادی در ساختهای نهادی، فکری، سیاسی، اجتماعی، اداری و همچنین آدابورسوم است (مایر و سیرز، 1391، ص. 189). با مطرح شدن مفهوم توسعه، بسیاری از کشورها، از جمله ایران، اهداف توسعه را تعیین و روشهای مختلف برای تحقق یافتن آن را تبیین کردهاند. تجربۀ برگرفته از مسیر طیشده برای نیل به اهداف توسعه نشان میدهد دستیابی به توسعه نیازمند ابزارهایی است تا آن اهداف را فعلیت بخشد. از جملۀ این ابزارها «مقولۀ برنامهریزی» است. برنامهریزی توسعه، یکی از ابزارهای مهم توسعۀ اقتصادی، پس از جنگ جهانی اول و به دنبال بحران بزرگ اقتصادی مورد توجه دولتها قرار گرفت.
برنامهریزی مشتمل بر پیشبینی هدفها و اقدامات لازم برای رویارویی با تغییرات و مواجهه با عوامل نامطمئن، از طریق تنظیم عملیات «آینده» است. برنامهریزی بر ساماندهی فعالیتها، هزینهکردها و افزایش بهرهوری تأثیر میگذارد. در واقع هدف اساسی در برنامهریزی، کاهش میزان خطر در برابر اتفاقات احتمالی و اتخاذ تدابیری هماهنگ برای دستیابی به اهداف ازپیش تعیینشده است (سازمان شهرداریها و دهیاریهای کشور، 1394).
از جملۀ دغدغهها و مسائل مجریان و متخصصان برنامهریزی توسعه عبارت است از میزان موفقیتِ برنامۀ تدوینشده و عوامل مؤثر بر آن. در این راستا، بررسیهای متعدد بیانگر عوامل گوناگونی است که در حالت کلی در دو دستۀ عوامل درونبرنامهای و برونبرنامهای میتوان بخشبندی کرد که در هر برنامه و موضوعی، تأثیر متفاوتی دارند (گرائینژاد و وفائی، 1401؛ غلامینتاجامیری و مهرعلی-تبارفیروزجائی، 1400؛ آقاسیزاده و غلامینتاجامیری، 1399؛ برمکی، 1393؛ پوراصغرسنگاچین، 1392). یکی از عواملی که همواره در طول برنامهریزی توسعه در ایران مورد توجه بوده و محققان نقش آن را در توفیق اهداف برنامه حیاتی دانستهاند، داشتنِ برنامۀ عملیاتی منسجم و مبتنی بر برنامۀ راهبردی است. در این راستا میتوان گفت موفقیت برنامهریزی توسعۀ کشور فقط وابسته به انتخاب راهبردهای مناسب نیست، بلکه تبدیل راهبرد به برنامۀ عملیاتی یکی از عوامل مهم به ثمر رساندن مناسبِ برنامهریزی راهبردی است. بررسیها نشان میدهد در برنامهریزیهای گوناگون، علت اصلی شکست راهبردها، در چگونگی تبدیل آن به عمل و پیادهسازی آنها نهفته است (Colin, 1992). هرقدر راهبردهای انتخابشده مناسب و مؤثر باشند، تا زمانی که بهصورت مطلوب اجرا نشوند، ناموفق خواهند ماند. استقلال برنامۀ عملیاتی از برنامۀ راهبردی نهفقط مانع پیادهسازی راهبردها میشود، بلکه فعالیتها و برنامهها را از همسویی محروم میکند.
لذا با توجه به اهمیت مطالب ذکرشده پژوهش حاضر در پاسخ به این نقدِ پرتکرار در نظام برنامهریزی توسعۀ کشور انجام شده است: «تا زمانی که بین برنامۀ عملیاتی و برنامۀ راهبردی پیوند محکمی وجود نداشته باشد، تدوین برنامۀ راهبردی، کاری کماثر و برنامۀ عملیاتی نیز برنامهای سطحی و کمعمق خواهد بود». بنابراین هدف از این پژوهش ارائۀ الگوی تدوین برنامۀ عملیاتی برای برنامۀ پنجسالۀ توسعۀ کشور است. به بیان دیگر، در این مطالعه، سیر منسجمی از فرایند برنامهریزی از سطح راهبرد و اهداف کلان تا سطح عملیات و اجرا نشان داده شده است تا از این رهگذر ارکان فرایند برنامهریزی توسعۀ کشور، از بالاترین سطح یعنی چشمانداز و مأموریت تا پایینترین سطح یعنی تعریف پروژه و فعالیت و ارزیابی و اصلاح برنامه، در سیری بههمپیوسته قرار گیرد و این فرایند در اتصال و هماهنگی با هم، تبیین و ترسیم شود.
2. پیشینۀ تحقیق
با وجود سابقۀ نسبتاً طولانیِ مباحث برنامهریزی راهبردی و عملیاتی، مطالعات دربارۀ الگوی تدوین برنامۀ عملیاتی، بهخصوص در سطح برنامهریزی توسعۀ ملی، بسیار اندک است. با توجه به اینکه هدف از این مطالعه تدوین برنامۀ عملیاتی در پیوند کامل با برنامۀ راهبردی برای برنامههای توسعۀ پنجسالۀ کشور است، با رجوع به پژوهشهای مختلف در حوزههای مرتبط با موضوع، سعی شده از یافتههای مطالعات در این موضوع خاص بهره گرفته شود.
با توجه به تجربیات کشورها در زمینۀ تدوین برنامههای توسعه در مقیاس گوناگون، میتوان گفت در خصوص چگونگی فرایند تدوین برنامۀ عملیاتی، در موارد جزئی مطالعاتی کلی و نامنسجم انجام شده است. ازهمینرو در این زمینه نمیتوان بهطور مفصل و دقیق بحث کرد و چگونگی تدوین و محتوای برنامۀ عملیاتی را واکاوید. ازاینرو پژوهش حاضر درخصوص مطالعات خارجی بر بررسی تجربیات جامع و منسجم تأکید دارد. در این میان، تجربۀ کشورهای اوگاندا و ویتنام بهدلیل در دسترس بودن و نیز مستندات منسجم ـ که در آن فرایند تدوین برنامۀ عملیاتی و همچنین بحث نظارت و ارزیابی تا حدودی قابل ردیابی بوده ـ مورد توجه قرار گرفته است.
تحول تدریجی نظام برنامهریزی اوگاندا از برنامهریزی توسعۀ نیازمحور با ویژگی تنظیم سرمایهگذاری در بخشها به برنامهریزی چشماندازمحور بوده است. در این کشور، در تهیۀ برنامۀ توسعۀ بخشها، هشت مرحلۀ جداگانه منظور شده است: آسیبشناسی بخش؛ تنظیم سیاست؛ اهداف و حوزههای اولویتدار؛ طراحی برنامههای اولویتدار؛ تهیۀ چارچوب هزینه و تأمین مالی؛ طراحی نظام پایش و نظارت؛ انتخاب و مکتوب کردن برنامۀ انتخابی؛ بازنگری برنامۀ رسمی و تأییدشده. در این برنامه توصیه شده است که در هر بخش، برنامههای اولویتدار طوری طراحی شود که اهداف آن همسو با اهداف ملی محقق گردد. برنامهها ممکن است گروهی از پروژهها، فعالیتها یا خدمات مرتبط با هم باشند که بهطور مستقیم در راستای دستیابی به اهداف مورد نظرِ بخش قرار گیرند. به عبارت دیگر، در برنامۀ عملیاتی کشور اوگاندا ارکانی همچون برنامههای اولویتدار و مسائل مورد توجه قرار گرفته است (Republic of Uganda, 2015).
در تجربۀ کشور ویتنام، بر تهیۀ برنامههای اجرایی سالانه تأکید شده است. بنابراین دولت مسئول تهیۀ برنامۀ توسعۀ سالانه، پنجساله و دهسالۀ ویتنام است. حوزۀ نظارت و ارزیابی نیز که توسط وزارت برنامهریزی و سرمایهگذاری ویتنام صورت میگیرد، به دو قسمت تقسیم میشود: نظارت و ارزیابی نتایج اجرای وظایف و راهحلهای اساسی و نظارت و ارزیابی اجرای وظایف خاص تعیینشده به وزارتخانهها، بخشها، آژانسها، سازمانها و محلات. این نظارت به این صورت است که برای وزارتخانهها، آژانسها، سازمانها در سطح مرکزی و استانها و شهرها، بهتفکیک جداولی وجود دارد که متناسب با اهداف و اقدامات درنظرگرفتهشده برای آنها ارزیابی صورت میگیرد. در این جداول، محدودیتها و کاستیهای سیاستها شناسایی و مشکلات و چالشهای اصلی در اجرای برنامه ذکر میشود، پیشنهاد تکمیل سیاست برای دستیابی به هدف بیان میشود و در نهایت خلاصۀ تجربههای حاصل از اجرای برنامهها به دست داده میشود (National Assembly of the Socialist Republic of Vietnam, 2016).
کشور نیجریه نیز در آخرین برنامۀ توسعهاش، ساختار برنامه را حول محور هفت خوشه تعریف کرد که عبارتاند از: توسعه و رشد اقتصادی، توسعۀ سرمایۀ انسانی، توسعۀ اجتماعی، توسعۀ منطقهای و اجرای برنامه، ارتباطات و تأمین مالی و نظارت و ارزیابی برنامه (Federal Ministry of Finance, Budget and National planning, 2021).
بررسی مستندات برنامههای توسعۀ گذشته در ایران نیز نشان میدهد در غیر از برنامه ششم توسعه، در زمینۀ تدوین برنامۀ عملیاتی، مستندات و اطلاعات یکپارچهای را نمیتوان یافت تا آن را واکاوی کرد. از این منظر که چون این پژوهش به دنبال الگویی برای تدوین برنامۀ عملیاتی است، این الگو تا حدودی در برنامۀ ششم توسعه یافت شد و پنج برنامۀ گذشته از الگوی خاصی پیروی نمیکردند. دربارۀ تدوین برنامۀ عملیاتی در برنامۀ ششم توسعه میتوان گفت دستورالعملی با عنوان«تدوین برنامۀ اجرایی (عملیاتی) برنامۀ پنجسالۀ ششم توسعه (1396ـ1400)» تهیه شد. این دستورالعمل شامل سه بخش است: 1. تعاریف و اصطلاحات؛ 2. فرایند و الزامات تهیه و تدوین برنامۀ اجرایی (عملیاتی) برنامۀ ششم توسعه (1396ـ1400)؛ 3. نحوۀ تکمیل فرمهای تهیه و تدوین برنامۀ اجرایی برنامۀ ششم توسعه. بخش سوم را میتوان نقطۀ قوّت این دستورالعمل برشمرد. در این بخش فرمهایی همچون برقراری ارتباط بین اسناد فرادستی و اهداف کلی، اهداف کلی، راهبردها و سیاستها، تبدیل اهداف کلی به کمّی و... برای تدوین برنامۀ عملیاتی برنامۀ پنجسالۀ ششم توسعه پیشنهاد شده است (معاونت امور اقتصادی و هماهنگی برنامه و بودجۀ سازمان برنامه و بودجه کشور، 1396). در ادامه با بررسی اسناد راهبردی برنامۀ ششم توسعه، میتوان فرایند تدوین برنامۀ عملیاتی را بهترتیب این گامها برشمرد: 1. تدوین هدف کلی؛ 2. تدوین راهبردهای دستیابی به هدف کلی؛ 3. هدف کمّی؛ 4. شکسته شدن اهداف بهتفکیک سالهای برنامه؛ 5. سیاست؛ 6. اقدام اساسی.
در مقیاس برنامهریزی برای توسعۀ شهری، تجربۀ تدوین برنامۀ عملیاتی برنامۀ توسعۀ شهر تهران نیز اهمیت دارد. در این خصوص، دستورالعملی تهیه شد که تفصیلیتر از دستورالعمل تدوین برنامۀ عملیاتی برنامۀ ششم توسعۀ کشور است. این دستورالعمل ضمن تعیین سلسلهمراتب تهیه و تصویب تا اجرا و پایش برنامه، چارچوبی برای تدوین برنامۀ عملیاتی شهرداری ارائه میدهد که دربرگیرندۀ دو سطح برنامۀ راهبردی و عملیاتی است. در سطح راهبردی، ارکانی چون چشمانداز، راهبرد و سیاست و در سطح عملیاتی نیز ارکانی مانند هدف عملیاتی، هدف کمّی، طرح و پروژه و فعالیت مد نظر بوده است. نکتۀ مهم در این دستورالعمل، کدگذاری برنامۀ عملیاتی در اتصال با بودجه شهرداری است. از آنجا که برقراری پیوند بین برنامۀ راهبردی توسعۀ شهر و بودجههای سنواتی از اصول پایهای تدوین برنامۀ عملیاتی شهرداری است و عینیت یافتن این امر در نظام کدگذاری برنامه محقق میشود، تلاش شده است با کدگذاری چشماندازها، راهبردها و سیاستهای مذکور در برنامۀ راهبردی و تعریف آن بهعنوان کدهای اختصاصی برنامۀ عملیاتی، هماهنگی بین کدهای برنامه و بودجه برقرار شود.
در «راهنمای جامع برنامهریزی عملیاتی در پهنههای تولیدی» در حوزۀ کشاورزی بهعنوان تجربۀ دیگر در زمینۀ تدوین برنامۀ عملیاتی، شش گام ذیل برای تدوین عملیاتی پیشنهاد شده است (قاسمی و غلامی، 1399):
در گام اول به مواردی چون جمعآوری اطلاعات، طوفان فکری و روش علت و معلول اشاره شده است؛
در گام دوم، هدف تعیین شده که از طریق جدول اسمارت پیشنهاد شده است؛
در گام سوم، راهکار بیان شده است؛
در گام چهارم، مناسبترین راهکار انتخاب شده است؛
در گام پنجم، پیشبینی فعالیتها و برآورد بودجۀ برنامه مد نظر است؛
در گام ششم نیز، به اجرا، پایش، ارزشیابی و اصلاح برنامه توجه شده است.
در الگوی دیگری با عنوان «گامهای تدوین برنامۀ عملیاتی برای تدوین برنامۀ سلامت» در دستورالعمل تفصیلی راهنمای برنامهریزی عملیاتی به گامها و سلسلهمراتب دیگری اشاره شده است. این گامها عبارتاند از: 1. تحلیل وضعیت موجود؛ 2. هدفگذاری؛ 3. ارائۀ راهحلهای ممکن؛ 4. انتخاب بهترین راهحل؛ 5. تهیۀ فهرست فعالیتها و بودجۀ عملیاتی؛ 6. پایش و ارزشیابی. بنا به ماهیت موضوع و هدف برنامهریزی، هریک از گامها ویژگی خود را دارد (معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی کرمان، 1391).
با عنایت به مطالب مذکور، الگوها و فرایندهای مختلفی را میتوان برای تدوین برنامۀ عملیاتی تدوین کرد. هریک از این الگوها برنامۀ راهبردی را با رویکردی خاص به مفهوم برنامۀ عملیاتی تبدیل میکنند. تفاوت این الگوها با یکدیگر در اجزا و جزئیات و نحوۀ رابطه بین آنهاست. در این خصوص، بهطور کلی چهار الگو در زمینۀ تدوین برنامۀ عملیاتی معرفی میشود: الگوی مدیریت نتیجهمحور، الگوی تحلیل منطقی، الگوی ارزیابی متوازن و الگوی هوشین کانری (نیازیبرهان، 1401، ص. 4). افزون بر این موارد، در راستای عملیاتی شدن راهبردها و برقراری پیوند بین برنامۀ راهبردی و عملیاتی، دو تکنیک مطرح میشود: کارت امتیازی متوازن و سیستم مدیریتی حلقهبستۀ XPP. مؤلفههای تشکیلدهندۀ تکنیک اول شامل اینهاست: 1. نقشۀ استراتژی؛ 2. شاخصهای کلیدی عملکرد؛ 3. اهداف کمّی؛ 4. ابتکارات و اقدامات استراتژیک. مؤلفههای تشکیلدهندۀ تکنیک دوم نیز عبارتاند از: 1. توسعۀ استراتژی؛ 2. طرحریزی استراتژی؛ 3. همسویی استراتژی؛ 4. طرحریزی عملیات؛ 5. پایش و یادگیری؛ 6. ارزیابی و تغییر استراتژی (شهسواریپور، صیادیتورانلو و آهنگ، 1395، صص. 24ـ25).
در مجموع بررسیها نشان میدهد هیچ وحدت رویهای در فرایند و چگونگی تدوین برنامۀ عملیاتی وجود ندارد. ضمن آنکه هر موضوعی، مطابق ویژگی خود و هدف برنامهریزی، به نوع خاصی از فرایند و الگو نیاز دارد. افزون بر آن، چنانکه مطالعات در مقیاس برنامهریزی توسعۀ کشور و استان نشان میدهد، پژوهش یا تجربۀ منسجم و کاملی وجود ندارد؛ لذا ضرورت دارد در تحقیقی مستقل به این موضوع پرداخته شود.
نیازی برهان (1401) در پژوهشی با عنوان «بررسی انواع مدلهای برنامهریزی استراتژیک و عملیاتی سازمانی» الگوهایی را برای برنامهریزی عملیاتی برشمرد: الگوی مدیریت نتیجهمحور، الگوی تحلیل منطقی، الگوی ارزیابی متوازن و الگوی هوشین کانری.
قاسمی و غلامی (1399) در مقالۀ «راهنمای جامع برنامهریزی عملیاتی در پهنههای تولیدی»، گامهای تدوین برنامۀ عملیاتی را بدین شرح برشمردند: 1. تحلیل وضع موجود، 2. تعیین هدف، 3. ارائۀ راهکار، 4. انتخاب مناسبترین راهکار، 5. پیشبینی فعالیتها و برآورد بودجۀ برنامه، 6. اجرا، پایش، ارزشیابی و اصلاح برنامه.
معاونت امور اقتصادی و هماهنگی برنامه و بودجۀ سازمان برنامه و بودجۀ کشور (1396) در گزارش «دستورالعمل تهیه و تدوین برنامۀ اجرایی (عملیاتی) برنامۀ پنجسالۀ ششم توسعه (1400ـ1396)»، فرایند تدوین برنامۀ عملیاتی را در شش گام معرفی کردند: 1. تدوین هدف کلی، 2. تدوین راهبردهای دستیابی به هدف کلی، 3. هدف کمّی، 4. شکسته شدن اهداف به تفکیک سالهای برنامه، 5. سیاست، 6. اقدام اساسی.
سازمان شهرداریها و دهیاریهای کشور (1394) در گزارشی با عنوان «دستورالعمل تهیه، تصویب، اجرا و پایش برنامه عملیات نوسازی و عمران و اصلاحات شهر (برنامۀ راهبردی ـ عملیاتی شهر و شهرداری)» ارکان برنامهریزی عملیاتی را هدف عملیاتی، هدف کمّی، طرح و سیاست اجرایی برشمردند.
معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی کرمان (1391) در گزارش «دستورالعمل تفصیلی راهنمای برنامهریزی عملیاتی»، ارکان کلیدی تدوین برنامه عملیاتی را بدین شرح نام بردند: 1. تحلیل وضع موجود، 2. هدفگذاری، 3. ارائۀ راهحلهای ممکن، 4. انتخاب بهترین راهحل، 5. تهیۀ فهرست فعالیتها و بودجۀ عملیاتی، 6. پایش و ارزشیابی.
مبینی دهکردی و سلمانپور خویی (1385) در پژوهشی تحت عنوان «درآمدی بر برنامهریزی استراتژیک و عملیاتی» وجوه افتراق میان این دو سطح از برنامهریزی را: تفاوت در سطوح، نوع استفاده از روشها، بازه زمانی هر دو نوع برنامهریزی و ...برشمردند.
شهسواریپور و دیگران (1395) در پژوهشی با عنوان «پیوند استراتژی با برنامههای عملیاتی» به مدلهای تدوین برنامۀ عملیاتی به این صورت اشاره کردند: 1. کارت امتیازی متوازن، 2. سیستم مدیریتی حلقهبستۀ XPP.
جمهوری اوگاندا (2015) در گزارش «دستورالعمل برنامهریزی توسعه»، به هشت مرحله
برای تهیۀ برنامۀ توسعۀ بخشها اشاره کرده است: 1. آسیبشناسی بخش، 2. تنظیم سیاست، 3. اهداف و حوزههای دارای اولویت، 4. طراحی برنامههای اولویتدار، 5. تهیۀ چارچوب هزینه و تأمین مالی، 6. طراحی نظام پایش و نظارت، 7. انتخاب و مکتوب کردن برنامۀ انتخابی، 8. بازنگری در برنامه رسمی و تأییدشده.
دربارۀ جنبۀ نوآورانه بودن پژوهش حاضر میتوان گفت با اینکه در پژوهشهای حوزۀ آسیبشناسی برنامه-های پنجساله، نداشتن برنامۀ عملیاتی مرتبط با برنامۀ راهبردی یکی از جدیترین اسیبهاست، تاکنون در هیچ پژوهشی مشخصاً به مطالعۀ الگوی تدوین برنامۀ عملیاتی برنامههای پنجسالۀ کشور پرداخته نشده است. از دیگر وجوه تازگی مطالعۀ پیشرو این است که الگوی تدوین برنامۀ عملیاتی را بهصورت یک کل منسجم و فرایند پیوسته ارائه داده و پیوند بین برنامۀ راهبردی با عملیاتی را از ابتدا تا انتها بهشکل یک کل واحد طرحریزی کرده است. در نهایت در این پژوهش، در تعریف هریک از گامهای الگوی تدوین برنامۀ عملیاتی، شیوۀ احصا، تدوین و تنظیم آنها نیز بیان شده است.
3. چارچوب نظری
پیشینۀ مفهوم توسعه به دهۀ 1950 م بازمیگردد. دادلی سیرز توسعه را جریانی چندبُعدی میداند که تجدید سازمان و سمتگیری متفاوت کل نظام اقتصادی ـ اجتماعی را به همراه دارد. به عقیدۀ او، توسعه علاوه بر بهبود میزان تولید و درآمد، شامل دگرگونی اساسی در ساختهای نهادی، اجتماعی ـ اداری است (مایر و سیرز، 1391، ص. 189). با مطرح شدن مفهوم توسعه، بسیاری از کشورها، از جمله ایران، نقشهراهی را برای پیمودن این مسیر و دستیابی به اهداف خود تعیین کردهاند و از ابزار «برنامهریزی» بهره بردهاند. برنامهریزی تلاش برای رهایی از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب با استفاده از برنامهای مشخص و چارچوببندیشده است (آقاسیزاده و نتاجامیری، 1399، ص. 17). برنامه نیز خروجیِ فرایند برنامهریزی است. با اینکه برنامهریزی یک فرایند پیوسته است که پیش از اتخاذ هر تصمیمی آغاز شده و پس از اجرای آن تصمیم ادامه مییابد، پس از تهیه و اجرای برنامهها، نتایج برنامهها برای برنامههای جدید و در طول فرایند برنامهریزی مورد استفاده قرار میگیرد. بهطور کلی برنامهریزی از منظر سطوح مدیریتی شامل سه نوع برنامهریزی راهبردی (استراتژیکی)، برنامهریزی تاکتیکی و برنامهریزی عملیاتی میشود (نک: شکل 1).
شکل 1. برنامهریزی از منظر سطوح مدیریتی
آنتونی (به نقل از خلاقی، 1397) در تعریف برنامهریزی راهبردی مینویسد: فرایند تصمیمگیری دربارۀ هدفهای سازمان، تغییرات این هدفها، منابع مورد استفاده برای رسیدن به هدفها و همچنین سیاستهایی است که دستیابی به آنها را ممکن میسازند. او توضیح میدهد که تصمیمات مبتنی بر برنامهریزی راهبردی بر چارچوب سازمانی، مالی و فیزیکی که عملیات اجرایی درون آن انجام میشود، تأثیر میگذارد (ص. 26).
در تعریف دیگری، اشتاینر (1979) مفهوم برنامهریزی راهبردی را از چهار جنبه مورد توجه قرار میدهد. در نگاه اول، برنامهریزی راهبردی در زنجیرۀ علت و معلول، نتیجۀ یک تصمیمگیری واقعی و قصدشدۀ فرازمانی است که مدیر میخواهد آن را انجام دهد. از منظر دوم، اشتاینر توضیح میدهد: «راهبرد با تعیین هدفهای سازمانی آغاز میشود و سپس سیاستها برای رسیدن به آن هدفها تعریف میشوند و جزئیات برنامهها برای اطمینان از به اجرا درآمدن راهبرد، بهگونهای تدوین میشوند که به چشمانداز دست پیدا کنند». از دید سوم، برنامهریزی راهبردی چیزی بیش از یک فرایند فکری یا تمرین روشنفکرانه است. در نهایت اشتاینر برنامهریزی راهبردی را «کوشش نظامیافته و کموبیش رسمی برای تدوین چشمانداز، هدفها، سیاستها و راهبردهای اساسی و همچنین تدوین جزئیات برنامهها برای اجرای سیاستها و راهبردها به منظور دستیابی به چشمانداز و هدفهای اصلی تعریف میکند» (ibid., pp. 78-81).
در کنار برنامهریزی راهبردی، برنامهریزی تاکتیکی وجود دارد. این نوع برنامهها پشتیبان برنامۀ راهبردیاند که باید انجام شوند تا به مأموریت و هدف استراتژیک دست یافته شود. ویژگی اصلی این نوع برنامهریزی، دقیق، کوتاهمدت و انعطافپذیر بودن آن است. در کل وظیفۀ آنها تبدیل هدف راهبردی به گامهای کوچکترِ تاکتیکی است.
در مقابل، برنامۀ عملیاتی را، بهعنوان سطحی از برنامهریزی راهبردی، میتوان پیشبینی عملیات برای نیل به اهداف معیّن با توجه به امکانات و محدودیتها و خطوط کلیِ ترسیمشده در برنامه-ریزی راهبردی تعریف کرد (مبینی دهکردی و سلمانپور خویی، 1385، ص. 196؛ معاونت امور اقتصادی و هماهنگی برنامه و بودجه، 1396، ص. 4). ازاینرو این دو سطح در مقیاس کلی از منظرِ 1. افق زمانی، 2. دامنۀ تأثیرات، 3. پیچیدگی و 4. سطح تصمیمگیری متفاوتاند (قاسمی و غلامی، 1399، ص. 31) و در مقیاس جزئیتر نیز دید برنامۀ عملیاتی کوتاهمدتتر و تأکید آن بر کارایی و بازده است، اما در سطح راهبردی بر اثربخشی پای میفشارد؛ ضمن اینکه برنامۀ عملیاتی مسیر مطمئنتر را ترسیم میکند. همچنین برنامۀ عملیاتی دارای دامنۀ محدوتر و انعطافپذیری بیشتر و شاکلۀ اصلی آن برخلاف برنامۀ راهبردی که در سطوح مدیریتی بالا تدوین میشود، در سطح میانی و پایه شکل میگیرد (همان، صص. 32ـ33؛ مبینی دهکردی و سلمانپور خویی، 1385، صص. 189ـ190).
این سطح از برنامه نیز دارای فرایند منظم و سلسهمراتب مشخص است. برنامۀ عملیاتی تمام مراحل لازم برای رسیدن به هدف را بهصورت عملیاتی مشخص میکند و در بازۀ زمانی معیّن، به هر مرحله از روند پیشرفت برنامه یاری میرساند. لذا میتوان دربارۀ مزایای برنامۀ عملیاتی نکاتی را به این شرح بیان کرد:
• برنامۀ عملیاتی بر برنامهریزی گروهی و مشارکتی تأکید دارد؛
• برنامۀ عملیاتی موجب ایجاد اعتماد، تعهد و نظم سازمانی میشود؛
• برنامۀ عملیاتی سبب جلب مشارکت و همکاری کارکنان در همۀ مراحل، از جمله تعیین مسائل و مشکلات اساسی سازمان، تدوین، بازبینی و تهیۀ برنامههای کل سازمان یا واحد خود میشود؛
• برنامۀ عملیاتی سبب بهبود ارتباطات درونبخشی و برونبخشی، افزایش مقبولیت گروهی و مسئولیتپذیری در دستیابی به نتایج میشود؛
• برنامۀ عملیاتی سبب رسیدن به نتایج کوتاهمدت عملی و به فعلیت درآوردن برنامۀ استراتژیک سازمان میشود؛
• برنامۀ عملیاتی سبب تضمین حرکت روبهجلوی قسمتهای مختلف سازمان (وحدت رویه) میشود (قاسمی و غلامی، 1399).
بنابراین موفقیت برنامهریزی توسعۀ کشور فقط وابسته به انتخاب راهبردهای مناسب نیست، بلکه تبدیل راهبرد به برنامۀ عملیاتی عامل اصلی به ثمر رسیدن برنامهریزی است. لذا با وجود تفاوتهایی که میان این دو سطح از برنامهریزی وجود دارد، میتوان با شناسایی نقاط پیوند، میان این دو سطح از برنامهریزی ارتباط برقرار کرد و در فرایند برنامهریزی از استقلال این دو سطح از برنامهریزی پرهیز نمود.
4. روش تحقیق
پژوهش حاضر از لحاظ هدف، توسعهای ـ کاربردی و از لحاظ ماهیتِ داده، کیفی است. از منظر روش گردآوری دادهها و اطلاعات، اسنادی (ادبیات و تجربیات) و میدانی (مصاحبۀ گروهی نیمهساختاریافته) است. تجزیهوتحلیل دادهها نیز به شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. البته در بخشی از پژوهش از روش فراتحلیل، بهعنوان یکی از شیوههای فرامطالعه، بهره گرفته شده است. از نظر سازماندهی اجرا، این پژوهش طی دو مرحلۀ موازی انجام شده که در هر دو مرحله شیوۀ مطالعات اسنادی و مطالعات میدانی به کار رفته است.
در مرحلۀ نخست، ارکان و عناصر برنامۀ عملیاتی برنامههای پنجسالۀ توسعۀ کشور بهطور کلی شناسایی شد. در این مرحله علاوه بر مرور اسناد (ادبیات و تجربیات)، از مصاحبه با خبرگان و متخصصان برنامهریزی نیز بهره گرفته شد که در نهایت به شیوۀ فراتحلیل، عناصر و ارکان تدوین برنامۀ عملیاتی بهصورت کلی و حداکثری در حوزهها و موضوعات گوناگون شناسایی شد.
در مرحلۀ دوم، به منظور انتخاب نهایی عناصر و ارکان و ترسیم روابط آنها و بیان فرایند و نظم ساختاری تدوین برنامۀ عملیاتی، متناسب با مرور تجربیات و اسناد، الگوی اولیه طرحریزی و سپس در طی بحثهای گروهیِ متمرکز ساختار الگو نهایی شد.
5. یافتههای تحقیق
5ـ1. شناسایی ارکان و عناصر کلیدی الگوی تدوین برنامۀ عملیاتی
مرور پیشینۀ تحقیق و تجربیاتِ مرتبط با تدوین برنامۀ عملیاتی در مقیاسهای گوناگون از منظر موضوعی و موضعی بیانگر این است که در تدوین هر برنامۀ عملیاتی ارکان و عناصر متعددی دخیل است. در واقع برنامۀ عملیاتیِ حوزهها و موضوعات گوناگون بنا به سطح و گستردگی، جامعۀ هدف و مخاطب، ماهیت و ویژگیِ مختص خود را دارد؛ لذا ممکن است ارکان و گامهای متفاوت داشته باشد.
براساس بررسیهای صورتگرفته از مستندات مورد توجه در این پژوهش، عناصر و ارکان متعددی با فراوانیهای متفاوت مورد توجه بوده است (نک: جدول 1).
جدول 1. عناصر و ارکان احصاشده از پیشینۀ تحقیق و تجربیات در حوزۀ تدوین برنامۀ عملیاتی
ارکان و عناصر مورد توجه نمونههای مورد بررسی
مسائل، سیاستهای اجرایی، هدف کلی یا راهبردی، هدف عملیاتی، هدف کمّی، شاخص، راهکار، طرح، پروژه، برنامه، برنامۀ اجرایی، فعالیت، پروگرام، اتصال برنامه به بودجه، بودجهبندی، پایش، ارزیابی، ارزشیابی، کنترل، اصلاح و بازنگری، پیامد، نتیجه، تعریف استاندارد، کارایی سازمان شهرداریها و دهیاریهای کشور، 1394؛ سازمان برنامه و بودجه، 1396؛ مؤسسۀ آموزش و ترویج کشاورزی، 1399؛ مبینی دهکردی و سلمانپورخویی، 1385؛ معاونت بهداشتی دانشگاه علومپزشکی کرمان، 1391؛ Republic of Uganda, 2015
در گام بعد، با توجه به احصای حداکثریِ ارکان اصلی در فرایند تدوین برنامۀ عملیاتی در سطح برنامهریزی توسعۀ کشور و تدقیق دو سطح راهبردی و عملیاتی و بیان هدف از این دو سطح، تلاش شده است از طریق بحثهای گروهی و مصاحبههای فردی و با استفاده از تکنیک بارش افکار، به تصویر شفافتر و کاربردیتری از عناصر کلیدی تدوین برنامۀ عملیاتی دست یافته شود. این کار در مراحل مختلف و با رفتوبرگشت گوناگون با متخصصان برنامهریزی توسعه در قالب بحثهایگروهی و فردی انجام شده و ارکان و عناصری که در تدوین برنامۀ عملیاتی برنامۀ پنجسالۀ کشور باید بدانها توجه شود و در فرایند برنامه باید تدقیق گردد، مشخص شده است (شکل 2).
شکل 2. ارکان و عناصر منتخب برنامهریزی عملیاتی برنامههای پنجسالۀ توسعه
چنانکه در شکل 2 دیده میشود، ارکان کلیدیِ برنامۀ عملیاتی را میتوان شامل «اهداف عملیاتی، طرحها، اهداف کمّی (در دو سطح نتیجه و پیامد)، پروژهها/ فعالیتها، و عملیاتیسازی طرحها» دانست که علاوه بر آن، در این برنامۀ عملیاتی باید سه رکن «ارتباط برنامه و بودجه، ارزیابی و پایش، و اصلاح و بازنگری» نیز بهعنوان عناصر تکمیلی این فرایند مد نظر باشد تا برنامۀ عملیاتی بهمثابۀ یک زنجیره با حلقههای متوالی در هماهنگی و ارتباط کامل با «بودجهریزی و نظارت و بازنگری» باشد و حلقههای این فرایند متصل و در پیوند با همدیگر امتداد یابند.
5ـ2. ارائۀ الگو و ترسیم روابط بین عناصر و ارکان کلیدی
پس از تعیین عناصر و ارکان کلیدی تدوین برنامۀ عملیاتیِ برنامۀ پنجسالۀ توسعۀ کشور، گام بعدیِ پژوهش حاضر ارائۀ الگو و ترسیم روابط بین عناصر کلیدی است؛ زیرا متناسب با هدف اصلی پژوهش، بهموازات بحثهای هدفمند نیمهساختاریافته در راستای هدفِ شناسایی ارکان کلیدی تدوین برنامۀ عملیاتی، یکی از مقاصدی که دنبال شده، شناسایی سیر فرایندی و ارتباط بین عناصر منتخب است. لذا الگوها و مدلهای اجرایی تدوین برنامۀ عملیاتی در ساختارهای گوناگون بحث و بررسی شد که در نهایت و متناسب با بازخوردها و نظرات مشارکتکنندگان، الگوی مورد بحث پژوهش حاضر بهعنوان الگوی مطلوب انتخاب شد.
در آغاز این بخش از تحلیل الگو باید گفت در حالت کلی، دو سطح از برنامه در برنامهریزی توسعۀ پنجسالۀ کشور میتوان متصور بود: سطح برنامۀ راهبردی و سطح برنامۀ عملیاتی. در سطح اول، وحدت نظر و اجماع بیشتری در زمینۀ مؤلفهها و عناصر آن در مقایسه با برنامۀ عملیاتی وجود دارد. درخصوص ساختار برنامه در سطح راهبردی در حالت کلی (در سطح برنامهریزی توسعۀ کشور) میتوان بیان کرد تدوین این سطح از برنامهریزی، ضمن نگاه به آرمانها و ارزشهای حاکم بر جامعه و همچنین با توجه به اصول مطرحشده در اسناد فرادست، با تحلیل ضعفها و قوّتها، و فرصتها و تهدیدها آغاز میشود و با بیان مأموریت (یا چشمانداز) و تدقیق اهداف راهبردی به کارش ادامه میدهد و با ارائۀ راهبردها و بیان سیاستها به فرجام میرسد.
با مشخص شدن اهداف راهبردی و راهبردهای ذیل آن، امکان اتصال برنامه در سطح راهبردی به برنامه در سطح عملیاتی فراهم میآید؛ به عبارتی برنامۀ راهبردی به برنامۀ عملیاتی قابل ترجمه میشود و قابلیت عینی شدن مییابد. چنانکه در الگوی ترسیمی نیز نشان داده شد، اهداف عملیاتی (یا عینی، میانی، اختصاصی و یا خرد) لنگرگاهی است که ارتفاع برنامهریزی راهبردی را کاهش میدهد و سیاستگذاری را به زمینه و بستر برنامهریزی نزدیک میکند و برنامهریزی را از سطح انتزاع به عمل پایین میآورد. پس از تبیین اهداف عملیاتی به منظور اجراییتر کردن برنامه و همچنین در پاسخ به چالشها و یا بهرهگیری از توانها، طرحهایی شناسایی میشوند که خود دربرگیرندۀ تعدادی از پروژهها و فعالیتهاییاند که باید برای تحقق اهداف عملیاتی به اجرا درآیند. لذا بین گام شناسایی طرحها و احصای پروژهها و فعالیتها در عمل، رابطۀ رفتوبرگشتی و چرخشی وجود دارد که بهطور متقابل هماهنگ و تنظیم میشوند. بعد از نهایی شدن طرحها، در این مرحله اهداف کمّی یا شاخص تعریف میشود که خود مشتمل بر دو نوع هدف کمّی است. دستۀ نخست اهداف کمّی (یا شاخص) پیامد (نتیجه) را میسنجند؛ لذا از سطح راهبرد و مشخصاً از اهداف راهبردی منتج میشوند. دسته دوم اهداف کمّی عملکرد و خروجیِ اجرای طرحها را می-سنجند. لذا با تعیین این دو ورودی، سومین حلقه یا سومین ایستگاه برنامۀ عملیاتی تعیین میشود. اینک برنامۀ عملیاتی در جایی قرار دارد که هدف عملیاتی، طرحها در قالب پروژهها و فعالیتها و همچنین اهداف کمّی بهطور دقیق مشخص شده است؛ لذا در گام بعدی، مختصات و جزئیات اجرایی شدن طرحها در اقدامی با عنوان «عملیاتیسازی طرحها» تدقیق میشود. این گام از برنامۀ عملیاتی راهنمای عملِ کلیای است که درصدد است در یک سازماندهی مشخص، عناصر اجرای طرح (هرچند کلی) را شفاف سازد تا در ادامه مجریانِ برنامه، بنا به ویژگیهای تدقیقشده، آن طرح را اجرا کنند.
در ادامۀ فرایند، در تدوین برنامۀ عملیاتی، سه گام دیگر نیز مد نظر است، که هرچند از حیث ماهیت، با ارکان دیگر تفاوت دارند، در تدوین برنامۀ عملیاتی بر وضوح و شفافیت فرایند برنامهریزی میافزایند و در نظام برنامهریزی و اجرای برنامههای توسعه در کشور باید در ارتباط با برنامۀ عملیاتی قرار گیرند. این سه رکن عبارتاند از: 1. ارتباط برنامه و بودجه؛ 2. پایش و ارزیابی؛ 3. اصلاح و بازنگری.
در نهایت براساس آنچه درخصوص ارکان تدوین برنامۀ عملیاتی و چگونگی ارتباط آنها بیان شد، شکل 3 بهعنوان الگوی تصویری برنامۀ عملیاتی ارائه گردید.
شکل 3. الگوی تدوین برنامۀ عملیاتی
5ـ3. تحلیل سیر فرایندیِ گامهای تدوین برنامۀ عملیاتی
بعد از عرضۀ برنامۀ راهبردی توسعۀ کشور که به راهبردها و سیاستها ختم شده است، امکان اتصال بین گامهای برنامۀ راهبردی به برنامۀ عملیاتی فراهم میشود تا اینکه برنامۀ راهبردی در قالب برنامۀ عملیاتی درآید و جنبۀ اجرایی یابد. ازاینرو گام نخست برنامۀ عملیاتی تعریف و تعیین «اهداف عملیاتی» در نظر گرفته میشود که اجزای تشکیلدهندۀ هدف راهبردی را مشخص و سنجشپذیر میکند و حلقۀ پیوند برنامۀ راهبردی و برنامۀ عملیاتی به شمار میآید. به بیان دقیقتر، و آنچه در پژوهش حاضر از هدف عملیاتی مراد است، هدف عملیاتی بیان صریحتر و دقیقترشدۀ راهبردهاست که متناظر با هر هدف و راهبرد تعریف میشود. به عبارت دیگر، این اهداف در راستای تحقق راهبردها بیان میشوند که خود مبتنی بر اهداف راهبردیاند. لذا در ساخت هدف عملیاتی، یک نگاه به هدف کلان برنامه و نگاه دیگر به راهبرد ذیل آن است؛ به عبارتی، هدف عملیاتیِ مرتبط با هدف کلی، برای راهبردی مشخص تعریف میگردد که امکان دارد برای راهبرد دیگرِ آن هدف عملیاتی بیارتباط باشد. در احصا و شناسایی اهداف عملیاتی چهار گام باید برداشته شود:
1. شناسایی عوامل مرتبط و اثرگذار بر اهداف راهبردی با استفاده از طوفان فکری: در این گام از شناسایی اهداف عملیاتی، دو اقدام زیر باید انجام شود:
ـ تبیین اهداف و راهبرد ذیل آن برای ذینفعان و متصدیان برنامهریزی به منظور ایجاد مفاهمه و رسیدن به فهم مشترک؛
ـ احصا و گردآوری عوامل و مؤلفههای زمینهساز و ایجادکنندۀ هدف برنامه (بنا به ماهیت موضوع، یا بهصورت مشارکتی یا براساس مدل و تکنیک).
2. ترسیم شبکۀ علیت عوامل مؤثر بر ایجاد اهداف راهبردی: پس از پشتسر گذاشتن مرحلۀ دوم از گام اولِ شناسایی اهداف عملیاتی، با عنایت به عوامل و مؤلفههای شناختهشده، شبکۀ علیت ترسیم میشود. شبکۀ علیت شبکۀ پیچیدهای از عواملی است که مؤلفههای اثرگذار و تقویتکنندۀ آن هدفاند که بهصورت مستقیم و غیرمستقیم با هم رابطه دارند. با تکمیل شدن این شبکه به واسطۀ طوفان فکری و مشارکت ذینفعان، تعداد اهداف عملیاتی بهصورت حداکثری تعیین میشوند که در گام بعدی اولویتبندی خواهند شد. گفتنی است که ضرورت ترسیم شبکه ازاینروست:
ـ خودِ ترسیم شبکۀ علیت، بهدلیل نظم و سازماندهی ناشی از ارتباطات ترسیمشده، موجب شنانسایی عوامل جدید میشود؛
ـ امکان دارد عوامل گردآوریشده در مرحلۀ اول چندان مهم نباشند و در دایرۀ ارتباطات شبکۀ علیت به هیچ عامل دیگری ارتباط نیابند و بنابراین حذف شوند؛
ـ در اهمیت و اولویتبندی عوامل نیز میتواند کمک کند؛ به این شکل که عوامل دارای اهمیت بیشتر با بسیاری از عوامل دیگر مرتبطاند.
3. اولویتبندی اهداف عملیاتی شناساییشده: در اولویتبندی اهداف عملیاتی برای برنامۀ توسعۀ کشور، روش فرایند تحلیل سلسلهمراتبی پیشنهاد شده است که در آن، عناصر هر سطح، نسبت به سایر عناصر مربوط به خود در سطح بالاتر، بهصورت زوجی مقایسه و ماتریسهای مقایسۀ زوجی تشکیل میشوند. در این روش برای امتیازدهی و بررسی نسبت اهمیت سطر به ستون اعداد زوج مثبت و برای بررسی نسبت ستون به سطر اعداد زوج منفی منظور میشود. گفتنی است که در این زمینه نرمافزار اکسپرت چویس کاربرد دارد.
4. تدقیق و بیان شفافِ اهداف عملیاتی: در نهایت به این منظور که سیاستگذار در درک اهداف دچار ابهام نشود و اهداف عملیاتی مشخص و شفاف باشند، هریک از اهداف منتخب در چارچوب تکنیک اسمارت تدقیق نهایی میشود و بهعنوان هدف عملیاتی نهایی مد نظر قرار میگیرد.
بعد از بیان اهداف عملیاتی، «تعریف و تدقیق طرح»، دومین گام برنامۀ عملیاتی برنامۀ توسعۀ کشور، مطرح میشود. در این پژوهش، طرح عبارت است از مجموعهای از یک یا چند پروژه/ فعالیت برای تحقق یافتن اهداف عملیاتی که با اعتبار و بودجۀ معیّن برای تحقق بخشیدن به سیاستهای اجرایی، اجرا میشود.
در تعریف و شناسایی طرحها، سیاستهای بیانشده ذیل هریک از راهبردها ورودی اصلی برای پیشنهاد طرح است. سیاستها ازآنرو به تعریف و پیشنهاد طرح کمک میکنند که سطحی پایینتر از راهبرد دارند و به عرصۀ عمل نزدیکترند. به بیان دیگر، اکنون که از یک سو اهداف عملیاتی مشخص شده-اند و از دیگر سو سیاستها نیز در برنامۀ راهبردی مشخصاند، با کنار هم قرار دادن این دو ورودی میتوان به پیشنهادهایی در قالب طرح رسید. به بیان دیگر، طرح بعد از هدف عملیاتی و متناسب با آن، از سوی ذینفعان و تمام متصدیان مرتبط پیشنهاد میشود که از سوی دیگر به تحقق سیاستها نیز توجه دارد؛ همچنین امکان دارد برای چند سیاست در ذیل یک راهبرد یک طرح تعریف شود و یک طرح پیشنهادی ممکن است هدف چند سیاست را محقق کند. در مرحله دومِ این قسمت و برای تدقیق نهایی طرحها، از آنجا که امکان دارد تعداد طرحهایِ پیشنهادی زیاد باشد و در بازۀ زمانی پنجساله اجرایی نشود، باید از بین طرحها به شیوۀ اولویتبندی با استفاده از تکنیک کمّی و کیفی طرحهای با اولویت بالاتر انتخاب شود و در دستورکار قرار گیرد (برای نمونه میتوان ماتریس تصمیمگیری را برگزید که با توجه به سطح برنامهریزی توسعۀ کشور، روش مناسبی است).
مطابق الگوی ترسیمی، پس از تدقیق نهایی طرح، اینک نوبت تعیین اهداف کمّی میرسد. اهداف کمّی در این پژوهش عبارت است از جنبههای قابل اندازهگیری مقاصدی که در فرایند برنامهریزی پیشبینی میشود و بهعنوان شاخصهایی، بهصورت ملموس و کمّی قابل اندازهگیری است و برای افق زمانی معیّن عدد مشخصی را مد نظر قرار میدهد. این اهداف از یک سو تحقق طرحها را میسنجند و از سوی دیگر پاییندست اهداف عملیاتیاند. ذکر این نکته نیز لازم است که در برخی طرحها اهداف کمّی به مفهوم شاخص نزدیک میشود که در این صورت، بهطور مشخص و بیواسطه با تغییرات حاصل از اجرای اقدام عملیاتی ارتباط دارد. در مجموع آنچه از بیان اهداف کمّی انتظار میرود، تدقیق سه مولفۀ «واحد یا سنجۀ عملکرد»، «عنوان هدف کمّی» و «کمیت یا اندازه» است.
در تعیین اهداف کمّی، این سؤال مطرح میشود: آن طرح (با توجه به پروژه و فعالیتهایی که در گام بعدی برای آن در نظر گرفته میشود) به چه تعداد (کمیت) باید اقدام و عملی گردد؟ در این راستا برای تدقیق کمیت، ابتدا وضع موجود و وضع مطلوب آن هدف کمّی برآورد میشود که در نتیجۀ آن اختلاف بین وضع موجود و مطلوب مشخص میگردد. در نهایت متصدیان و متخصصان براساس توانی که در بازۀ زمانی برنامه در اختیار دارند، کمیتی را انتخاب میکنند.
اهداف کمّی اشارهشده در دو قسم تعریف میشود: اهداف کمّی پیامدمبنا و اهداف کمّی خروجیمبنا (عملکردمبنا). اهداف کمّی (شاخص) پیامدمبنا ناظر به پیامدها و نتایج انجام طرح است، که خود در سطح اهداف کلان برنامهریزی تعریف میشود. اما اهداف کمّی (شاخص) خروجیمبنا عبارت است از کمیت خدمات و محصولات تولیدشدۀ حاصل برنامهریزی. همچنین اشاره میشود که شاخصهای خروجیمبنا اساس پایش و شاخصهای پیامدمبنا اساس ارزیابی را شکل میدهند.
بعد از اینکه طرحها تدقیق و نهایی شدند و کمیت آنها نیز مشخص شد، در گام عملیاتیتر و جزئیتر، نوبت «تعریف پروژه و فعالیت» میرسد. پروژه عبارت است از مجموعهعملیات و خدمات مشخصی است که براساس مطالعات توجیهی فنی، اقتصادی یا اجتماعی که توسط دستگاه اجرایی انجام میشود و طی مدت معیّن و با اعتبار مشخص برای تحقق بخشیدن به اهداف برنامۀ پنجسالۀ توسعه بهصورت سرمایهگذاری ثابت شامل هزینههای غیرثابت وابسته در دورۀ مطالعه اجرا میگردد و تمام یا قسمتی از هزینههای اجرای آن از محل اعتبارات تملک داراییهای سرمایهای تأمین میشود. فعالیت نیز سلسلهعملیات و خدمات مشخصی است که برای تحقق بخشیدن به هدفهای کمّی برنامه در بازۀ زمانی معیّن انجام و هزینۀ آن از محل اعتبارات هزینهای تأمین میشود. تعریف و شناسایی پروژهها و فعالیتها اقدامی فنی و مشارکتی است. در این مرحله، متصدیان و تهیهکنندگان برنامۀ توسعه با در نظر گرفتن جمیع ابعاد و با آگاهی از اهداف راهبردی و اهداف عملیاتی، پروژهها و فعالیتهایی را برای نیل به اهداف عملیاتی در قالب طرحهای مشخص پیشنهاد میکنند.
با پیشنهاد و شناسایی پروژهها و فعالیتها در قالب مشارکتی، طبیعتاً سیاستگذار با تعداد زیادی پروژه و فعالیت مواجه میشود که بهدلایل مختلف گردآوری و احصا شده است. لذا در این مرحله نیز، برنامهریزان مجبورند با اولویتبندی به تعدادی از پروژه و فعالیت برسند تا در بازۀ زمانی پنجساله قابلیت انجام داشته باشد (در این زمینه، ماتریس آیزونهاور (ماتریس اهمیت و ضرورت ) میتواند راهگشا باشد؛ زیرا با توجه به پیچیدگیهای برنامهریزی در سطح ملی شفافیت و سادگی بیشتری دارد و همچنین دو مقولۀ اهمیت و فورریت را بهصورت یکجا در نظر دارد).
بعد از گذر از ایستگاه تعریف پروژه و فعالیت و با نهایی شدن آنها در قالب طرحهای مشخص، برای هر طرح، یک «برنامۀ (سازمان) عملیاتیسازی طرحها» تعریف میشود. عملیاتیسازی طرحها به مجموعۀ پیشبینیهایی گفته میشود که برای اجراییسازی پروژهها و فعالیتهایِ ذیل یک طرح در زمینههای تعیین مدت زمان، تأمین مالی و تعیین دستگاه مجری و همکار در جهت نیل به اهداف تعیینشده انجام میشود. در عملیاتیسازی طرحها به سؤالات ذیل پاسخ داده میشود:
1. چه فعالیت یا پروژهای؟ (پیشبینی فعالیتها و پروژهها)؛
2. در چه مدتزمانی؟ (پیشبینی زمانی)؛
3. با چه منابعی؟ (پیشبینی منابع)؛
4. توسط چه کسی؟ (پیشبینی مسئول).
به بیان ساده، عملیاتیسازی طرحها عبارت است از جدولی که بتواند به سؤالات مذکور برای هر طرح پاسخ گوید. لذا تلاش دارد به شیوۀ تعاملی و با مشارکت فعالانه تمام ذینفعان کلیدی (با بهره-گیری از مدلها و تکنیکها در صورت لزوم) ارکان جدول ذیل را تدقیق نماید تا اهداف عملیاتی به سطح اجرایی نزدیکتر و برآوردها برای مجریان برنامه شفاف شود (جدول 2).
جدول 2. ارکان عملیاتیسازی طرحها
راهبرد:
هدف عملیاتی:
عنوان طرح:
هدف کمّی:
ملاحظات مقیاس اجرا نوع تأمین مالی منابع مورد نیاز مالی میزان اجرا در طی سالهای برنامه واحد / سنجۀ هدف واحد اجرا دستگاه همکار دستگاه مجری پروژه ها و فعالیت
استانیملیمنابع غیردولتیمنابع دولتی54321
در جریان تدقیق مختصات عملیاتیسازی طرحها و ابعاد اجرایی آنها، از جمله مواردی که شفاف میشود و مورد تدقیق قرار میگیرد، «میزان منابع مالی مورد نیاز و نوع منبع تأمین آن» است (بودجۀ مورد نیاز). لذا این لنگرگاه در تدوین برنامۀ عملیاتی ایستگاهی است که برنامه به بودجهریزی سالانۀ کشور پیوند میخورد. به عبارتی در این قسمت امکان اتصال و پیوند برنامهریزی پنجسالۀ با بودجهریزی سالانه ایجاد میشود.
تأکید میشود آنچه در جدول عملیاتیسازی طرحها درخصوص مباحث تأمین مالی تدقیق میشود، عبارت است از میزان منابع مالی مورد نیاز و نوع تأمین مالی. لذا بدیهی است که آن بخش از بودجۀ برآوردشده موضوع پیوندِ برنامه با بودجۀ سالانه است که نوع تأمین مالی آن دولتی است. ازاینرو با مشخص شدن این مورد، نقطۀ ورود به بودجه مشخص میشود.
بهطور خلاصه و با توجه به فرایند برنامهریزی عملیاتی ذکرشده میتوان گفت نقطۀ اتصال بودجهریزی یکسالۀ کشور با برنامهریزی پنجسالۀ کشور «طرح» است. آنچه در شیوۀ فعلی بودجهریزی کشور و با توجه به روش بودجهریزی برنامهای، با عنوان برنامه در زیر دستگاههای اجرایی تعریف میشود (از آن به برنامۀ اجرایی هم نام برده میشود)، نقطۀ اتصال برنامۀ توسعه و بودجه است. ذیل این برنامهها در بودجۀ سالانه، دستگاهها، فعالیتها و طرحهای عمرانی تعریف میشوند. به این ترتیب، بودجۀ سالانه میتواند با طرحهای پیشنهادی برنامۀ پنجساله ارتباط داشته باشد. به عبارتی طرحهای پیشنهادی برنامۀ پنجساله در قالب بودجۀ سالانه، شکسته میشود و در هر سال قسمتی از طرح به اجرا درمیآید.
پس از انجام مراحل یادشده، در فرایند اجرای برنامه باید ارزیابی و پایش مورد توجه قرار گیرد. این امر میتواند سبب اطمینان از اجرای موفقیتآمیز هر برنامه و شناسایی نواقص و کاستیهای احتمالی آن شود. پایش عبارت است از نظارت بر فرایند و عملکرد حاصل از اجرای برنامه در حین اجرای آن. به عبارت دیگر، پایش مبتنی بر خروجی و عملکرد طرح است. اما ارزیابی فرایند تعیین و فراهم آوردن اطلاعات لازم دربارۀ مطلوبیت هدفها، برنامههای عملیاتی و نتایج آنها به منظور هدایت و تصمیمگیری در راستای بهبود و پیشرفت فعالیتها برای کسب بازده مورد نظر است. به عبارت دیگر، ارزیابی یعنی جمع-بندی نظارتهای صورتگرفته بر برنامه پس از تکمیل اجرای آنها، و مبتنی بر نتیجه و پیامد اهداف عملیاتی برنامه است.
آخرین گام در فرایند برنامهریزی، برای رفع نواقص احتمالی، «اصلاح و بازنگری» است. در واقع به موازات پایش و ارزیابی، پس از مشاهدۀ انحرافها، اقدام اصلاحی باید تعریف و اجرا شود که بین مراحل پایش و ارزیابی، و کنترل و اصلاح رابطۀ رفتو برگشتی وجود دارد.
6. نتیجه
امروزه در فضای برنامهریزی، بهخصوص برنامهریزیها در سطح کلان مثل برنامهریزی توسعۀ کشور، شکست اهداف راهبردی، ناکارآمدی چشماندازها و مأموریتهای تعریفشده و ضعف در ارزیابی و بازخورد اصلاحی به محتوا و فرایند برنامۀ در حال اجرا از مهمترین چالشهای پیشِروی برنامهریزان، خاصه برنامهریزان توسعۀ کشور، است. لذا به نظر میرسد با عینیتر و عملیاتیتر کردن راهبردها و اهداف کلان در شروع برنامهریزی و تداوم منسجم سیر طراحی نقشۀ برنامۀ توسعه از مقیاس کلان تا مقیاس نزدیک به صحنۀ عمل، به بخشی از چالشهای مطرحشده پاسخ داده شود. از بررسی پیشینۀ برنامهریزی توسعه در ایران دریافت میشود در برنامههای گذشته (با تأکید بر برنامههای بعد از انقلاب) سیر منسجمی بین دو سطح تدوین برنامه وجود نداشته است. برنامههای گذشته سیر راهبردی و عملیاتی مستقل از هم داشته و در نهایت آنچه مبنای عمل پنجساله قرار میگرفت، فرایندی مبهم، آشفته و مبتنی بر تصمیمهای فارغ از نگاه راهبردی بود و غالباً شکل جزیرهای داشت.
تدوین برنامۀ عملیاتی توسعۀ کشور از لحاظ اجرایی ـ سازمانی، سطوح میانی و کارشناسیِ متولیان برنامهریزی را درگیر کرده است و بهطور کلی میتوان گفت اصول حاکم بر تدوین آن ماهیت مشارکتی و تعاملی دارد و نیازمند حضور فعالانه و مبتنی بر اقناع و پذیرش عمومی است و براساس تفاهم شکلگرفته در ادامه برای اجرای آن برنامهها، متولیانش همپیمان شده و با وحدتنظر ایجادشده در بستر مشارکت، بهصورت همافزا حرکت میکنند. در نتیجه تدوین برنامۀ عملیاتی، لنگرگاهی از فرایند کلی تدوین برنامۀ توسعه است و این ویژگیها را دارد:
ـ مبتنی بر اصول برنامهریزی تعاملی و با مشارکت فعال متولیان و ذینفعان برنامهریزی تدوین میشود؛
ـ مبتنی بر تفاهم و اقناع کارشناسی بازیگرانِ تدوین برنامه توسعه است که در صورت لزوم از ابزار تکنیکی و فنی نیز برای تصمیمسازی بهره گرفته میشود؛
ـ بین ارکان برنامهریزی عملیاتی سیر رفتوبرگشتی و روابط متقابلی بین عناصر آن وجود دارد که بهنوعی یک نگاه یکپارچه را پیشنهاد میکند تا هماهنگی بین ارکان حفظ شود و حرکت آنها همافزا و در راستای هم باشد؛
ـ برنامۀ عملیاتی ِبرنامۀ راهبردی توسعۀ پنجسالۀ کشور انعطافپذیر است و در طول سالهای مورد بررسی امکان تغییر، با توجه شرایط جدید را دارد؛
ـ از آنجا که سطح برنامۀ عملیاتی به صحنه و میدان عمل برنامه نزدیکتر است، گامی است که امکان برنامهریزی مبتنی بر آمایش سرزمین را محقق کرده و خصیصۀ تعیّن مکانی برنامۀ توسعه قابلیت تحقق بیشتری مییابد؛
ـ تدوین برنامۀ عملیاتی دقیق، برنامۀ توسعه را قابل ارزیابی و بازخورد میکند و موجب میشود متولیان و ذینفعان برنامۀ توسعه درخصوص کیفیت و اثربخشی برنامه به شناخت و برآورد صحیحی دست یابند؛
ـ برنامۀ عملیاتی به تعیین و انتخاب پراهمیتها و اولویتبندی گزینهها، که دستگاهها و نهادهای اجرای برنامۀ توسعه باید بدانند و متناسب با آن حرکت کنند، کمک زیادی میکند.
اما با توجه به فرایند برنامهریزی توسعه در ایران برای آنکه برنامۀ عملیاتی در فرایند برنامه-ریزی و در انسجام با برنامۀ راهبردی تدوین شود، باید پیششرطهایی بر نظام برنامهریزی حاکم باشد:
1. امکان ایجاد مشارکت همۀ ذینفعان موضوعات مختلف و تصمیمسازی مبتنی بر مشارکت فعالانه؛
2. در اختیار داشتن اطلاعات و دادههای جدید و موثق و مرتبط؛
3. عدم دخالت غیرکارشناسی در تصمیمگیری برای تدوین برنامۀ عملیاتی و تعیین اولویتها و حاکم بودن نگاه کارشناسی بدون تعصبِ بخشی، موضوعی و منطقهای؛
4. داشتن ضمانت ثبات سیاستی در طول اجرای برنامه و برخورداری از منابع مالی با درصد احتمال تحقق بالا (اتکا بر منابع مالی قابل اعتماد)؛
5. عدم امکان تصمیمگیریهای موازی در طول زمان برنامه و و اعتقاد واقعی به برنامۀ طراحیشده و الزام در رعایت آن؛
6. تقویت و متناسبسازی ساختار اجرایی موجود برای اجرای تصمیمهای گرفتهشده و در صورت لزوم، نهادسازی چابک و متناسب؛
7. توانمندسازی و آموزش سازمان و نهادهای متولی اجرا در صورت ضعف اجرایی از لحاظ فنی و کارشناسی؛
8. در نظر گرفتن تدابیر انگیزشی برای اجرای برنامۀ عملیاتی؛
9. اجرای دقیق، بدون ملاحظه و واقعی نظام ارزیابی و پایش و ایجاد امکان اصلاح از روند جاری، بدون تعصب به برنامۀ قبلیِ تدوینشده؛
10. پرهیز از شتابزدگی و انتظار نتیجهگیری سریع از فرایند برنامهریزی در تدوین برنامه؛
11. راهبری واحد از سوی نهاد یا ستاد آگاه و مطلع، با دارا بودن ویژگیِ استقلال و نگاه کارشناسی و داشتن نقش تسهیلگری در اجرای برنامه و برقراری ارتباطات و گردش اطلاعات.
ملاحظات اخلاقی
حامی مالی: این مقاله حامی مالی ندارد.
مشارکت نویسندگان: تمام نویسندگان در آمادهسازی این مقاله مشارکت کردهاند.
تعارض منافع: بنا به اظهار نویسندگان، در این مقاله هیچگونه تعارض منافعی وجود ندارد.
تعهد کپیرایت: طبق تعهد نویسندگان، حق کپیرایت (CC) رعایت شده است.